افريقيه يارى داد و اين امر كه سر كوبى اعراب بدوى را همراه داشت سبب استقامت كار دولت و امن و آرامش آن گرديد . حمزه در سال 740 به دست ابو عون نصر بن ابى على عبد السلام هلاك شد . ابو عون از فرزندان كثير بن زيد بود كه به هنگام سخن از بنى على از بطون بنى كعب از او ياد كرديم . حمزه را در يكى از جنگها با نيزه بزد و زخمى كرد و همان سبب مرگش شد .
پس از حمزه فرزندش عمر ، به يارى برادرش فتيته زمام امور قوم را بر دست گرفت فتيته را كنيه ابو الليل بود . او بر همهء برادران و خويشاوندان غلبه يافت و خود را رئيس بنى كعب و ديگر بنى يحيى خواند . بنى مهلهل با او به جنگ برخاستند و همواره منتظر آن بودند كه فرمانروايى را از او بگيرند . معز بن مطاعن از فزاره كه وزير پدرش بود در امور حكومت شريك او بود . پس از هلاكت پدرشان ، حمزه ، بر سلطان خروج كردند و گفتند كه ابو عون پدرشان را به خواست دولت كشته است پس به تونس راندند و فرزندان مهلهل را براى محاصره آن گرد آوردند . سپس ميانشان اختلاف افتاد و از تونس بيرون آمدند . طالب بن مهلهل و قومش فرمان سلطان را گردن نهادند . سلطان از پى ايشان برفت و در قيروان بر آنان دست يافت مشايخشان نزد پسرش امير ابو العباس به قفصه آمدند و از او ديدار كردند و او را به خروج بر ضد پدرش برانگيختند . معز بن مطاعن وزير عمر نيز همراه ايشان بود . امير ابو العباس او را بكشت و باقى بگريختند و سر به فرمان نهادند و گروگان دادند .
چون سلطان ابو يحيى به هلاكت رسيد و پسرش عمر به جايش نشست ، از او رويگردان شدند و برادرش ابو العباس را كه فرمانرواى جريد و وليعهد او بود ، يارى دادند و با قبايل صحرا گردشان به تونس در آمدند . ابو العباس به شهر در آمد ولى به دست برادر خود عمر گرفتار آمد و كشته شد - و ما در موضع خود خواهيم آورد - برادرش ابو الهول بن حمزه نيز با او به قتل رسيد .
خالد نزد فرمانرواى مغرب سلطان ابو الحسن آمد جمعى از وجوه دولت و همهء مشايخ افريقيه همراه او بودند . او نيز بيامد تا بر آن بلاد مستولى شد و دست به راهزنى و گرفتن باج و خراج زد . شهرهايى را كه در اقطاع ايشان بود بستد و به اعراب بلاد مغرب چون معقل و زغبه داد و مردم را زير فشار قرار داد . از اين رو به خلافش برخاستند او نيز به نيت ايشان پى برد و حملات و تاراجهاى بدويان مفسد در هر جا رواج يافت و او همهء اين اعمال را از آنان مىدانست . در تونس جمعى از رجال ايشان چون خالد بن حمزه و برادرش احمد و خليفة بن عبد اللّه بن مسكين و خليفة بن بوزيد از شيوخ حكيم به تونس نزد او آمدند . در نزد او سعايت كردند كه ايشان در توطئهاى با برخى از لحيانيان از بنى ابى حفص شركت داشتهاند - و مادر موضع خود از آن ياد خواهيم كرد . آنان را بگرفت و به زندان كرد . چون خبر دستگيرى ايشان به احيائشان رسيد به هم بر آمدند و در قسطيليه و جريد آشوب بر پا كردند بر يكى از زناته از بقاياى آل عبد المؤمن از اعقاب ابو العباس ادريس ، ملقب به ابو ادريس ، آخرين خلفاى ايشان
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 75
مساهمون: ابن خلدون
ص٧٥