تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
نزديك و از ارتفاعات دور و تحت فرمان سليم يا رياح . در روزهاى بهار و تابستان كه كعوب به سوى ارتفاعات روى مىنهادند ايشان به ضواحى قسنطينه مىرفتند و چون در زمستان به نواحى گرم مىرفتند احياء مرداس به مناطق دور تر بيابان كوچ مىكردند گاه نيز با آنان مىآميختند و پيمان مىبستدند كه توزر و نفطه و بلاد قسطيليه از آن ايشان باشد و بر حسب مواطن و جولانگاههايى كه در تصرف دارند باج و خراج بپردازند . بر حسب اين پيمان بسيارى از بيابانها را تملك كردند و از آن پيمان نامه سودها بردند و به آبادانى قسطيليه كوشيدند . كار بنى كعب - كه از علاق بودند - استقامت يافت و رياست به عهدهء خاندان عوف بود و گاه به برخى بطون ديگر چون بطون مرداس و حصين و رياح و داج و از بطون رياح به بطن حبيب نيز مىرسيد و در دستگاه دولت كارشان بالا گرفت و بر ديگر بنى سليم بن منصور برترى يافتند . رياستشان در خاندان يعقوب بن كعب بود . ايشان بنى شيحه و بنى طاعن و بنى على هستند . و در بنى شيحة بن يعقوب تقدم نخست از آن عبد اللّه بود سپس به ابراهيم برادرش رسيد آنگاه به عبد الرحمان برادر سوم . و ما در اين باب سخن خواهيم گفت . بنى على در رياست رديف ايشان بودند از بنى على يكى هم بنى كثير بن يزيد بن على بود . كعب چون زيارت حج به جاى آورده بود در ميان آنان به الحاج معروف بود . او را با ابو سعيد العود الرطب شيخ موحدين در عهد سلطان المستنصر صحبت بود و اين امر سبب جاه و ثروت او شد . سلطان چهار قريه را به اقطاع او داد كه پس از او به پسرش رسيد . از جمله قرايى بود در ناحيه صفاقس در افريقيه و در ناحيهء جريد . او را هفت پسر بود . چهار پسر از يك مادر بودند : احمد و ماضى و على و محمد و سه پسر نيز از يك مادر ديگر : بريك و بركات و عبد الغنى . احمد با فرزندان شيحه بر سر رياست بر كعوب به نزاع بر خاست و به سلطان ابو اسحاق پيوست . او حق ايشان نگهداشت . آنگاه به هنگام ظهور آن مدعى به او پيوست و سرگذشت او آن بود كه آورديم . احمد به هلاكت رسيد و رياست در خاندان او باقى ماند . چند پسر داشت . از غزيه يكى از زنان بنى يزيد ، كه از صنهاجه بود : قاسم و مراد و ابو الليل و ابو الفضل بودند . از حكميه : قائد و عبيد و منديل و عبد الكريم بودند و از سريه : كليب و عساكر و عبد الملك و عبد العزيز . چون احمد هلاك شد پسرش ابو الفضل جاى او را بگرفت . پس از او رياست به برادرش ابو الليل بن احمد رسيد . رياست خاندان احمد بالا گرفت و همه برادرزادگان دست اتحاد به هم دادند . اينان تا اين زمان در ميان احيائشان به الاعشاش مشهورند . چون آن مدعى يعنى ابن ابى عماره آشكار شد و ادعاء كرد كه فضل بن يحيى المخلوع است و بر سر سلطان ابو اسحاق تاخت و او را به قتل آورد - چنان كه خواهيم آورد - امير ابو حفص برادر كوچكش به قلعهء سنان از قلاع افريقيه پناه برد . ابو الليل بن احمد را در نجات او سپس در قيام به امر
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 72 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى