در مراكش دست يافتند . اين مرد احمد بن عثمان بن ادريس نام داشت و همان بود كه يعقوب بن عبد الحق را به هنگام غلبه بر موحدين در مراكش كشته بود و بر مغرب استيلا يافته بود .
فرزندان عمشان مهلهل نيز در جنگ با ايشان شركت جستند . طالب هلاك شد و به جاى او پسرش محمد در ميان قوم به رياست رسيد او از قوم خود يارى خواست و همه بر جنگ زناته متفق شدند . سلطان ابو الحسن در آغاز سال 749 از تونس بيامد . اينان در برابر او واپس نشستند تا به قيروان در آمد . سپس او را به جنگ خود خواندند . چون جنگ آغاز شد لشكر او را پراكنده ساختند و اموال آنان به تاراج بردند و اين آخرين پيروزيهاى عرب بر آن دول بود .
ابو الليل بن حمزه به هلاكت رسيد و عمر در برابر برادران مقاومت نتوانست . برادرش خالد زمام امور او را به دست گرفت . پس از او برادر ديگرشان منصور به حكومت رسيد و در نزد سلطان ابو اسحاق ابن سلطان ابو يحيى صاحب تونس مقامى ارجمند يافت چنان كه كس همتاى او نبود .
دست عرب بر ضاحيه گشاده گرديد . دولت حتى شهرها را نيز به آنان اقطاع داد و از مزاياى خراج گرفتن آن سان كه در حد سلطان بود بهرهمند شدند . بر سراسر افريقيه و مغرب غلبه يافتند و در خراج و ديگر درآمدهاى شهرها و روستاها و تلول و جلگهها شريك شدند .
اينان هر چند گاه براى يافتن طعمهاى از دولت جمعى را به پايتخت مىكشيدند و اين حال ببود تا آنگاه كه امير المؤمنين سلطان ابو العباس احمد براى به دست آوردن ميراث پدر قيام فرمود . امير بدويان و منصور بن حمزه به سال 771 به او پيوستند . و اين به هنگام مرگ سلطان ابو اسحاق صاحب كرسى حضرت و عصاى خلافت و جماعت بود .
بعد از او پسرش خالد به جايش نشست . خالد به سوى افريقيه در حركت آمد و به جنگ وارد تونس شد و در سال 772 بر پايتخت استيلا يافت . خالد به سركوبى عربها همت گماشت تا دست آنان از مفاسد كوتاه گرداند . اين امر سبب شد كه منصور بن حمزه را از دولت رميدگى پديد آيد . در سال 773 به تونس لشكر آورد ولى به چيزى دست نيافت و بار ديگر به متابعت سلطان روى نهاد و از شرايط مناصحت هيچ فرونگذاشت . عشيرهء او به سبب سوء فرمانروايى و سياستش از او رويگردان شدند . محمد فرزند برادرش ابو الليل روزى بناگاه بر او نيزهاى زد و او را بكشت . اين واقعه در سال 775 اتفاق افتاد و جمعشان پراكنده گرديد .
پس از منصور صوله فرزند برادرش خالد بن حمزه به جايش نشست و فرزندان مولاهم بن عمر در فرمانروايى رديف او بودند . آنان نيز در خدمت سلطان و مناصحت او سعى بسيار مىكردند . چندى بعد صوله سر به مخالفت برداشت و سه سال در اين حال بود . سلطان به جاى ايشان فرزندان مهلهل را مورد نواخت خويش قرار داد رياست ايشان با محمد بن طالب بود .
سلطان رياست بدويان نيز به او عطا كرد و دست او در عطا و منع باز گذاشت و در ميان عربها
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: ابن خلدون
ص٧٦