اما عوف ، پسر بهثة بن سليم است و مواطن ايشان از وادى قابس است تا سرزمين بونه .
آنان را دو شعبهء عظيم است : مرداس و علاق . علاق را دو بطن است : بنى يحيى و حصن .
از اشعار برخى از متأخران ايشان چون حمزة بن عمر ، شيخ كعوب و ديگران ، چنان بر مىآيد كه يحيى و علاق برادرند و بنى يحيى را سه بطن است : حمير و دلاج و رياح . و حمير را دو بطن است : ترجم و كردم از ترجم است : كعوب يعنى بنى كعب بن احمد بن ترجم و حصن را نيز دو بطن است : بنى على و حكيم و ما يك يك به بطون آنان اشاره خواهيم كرد . چون با هلاليان مصر را ترك گفتند در برقه اقامت گزيدند . در آنجا قاضى ابو بكر بن العربى و پدرش به هنگامى كه كشتيشان غرق شد و آنان خود را به ساحل نجات رسانيدند چنان كه از سفرنامهاش بر مىآيد ، بر بنى كعب وارد شدند . شيخ بنى كعب ايشان را اكرام كرد .
چون فتنهء ابن غانيه و قراقش - از غزان - در حوالى طرابلس و قابس و ضواحى آن روى نمود ، بنى سليم با جمعى از حادثهجويان قبايل بر ضد قراقش به جنگ پرداختند . قراقش هشتاد تن از كعوب را بكشت و باقى به برقه گريختند و از رياح كه از بطون سليم است و از دبكل كه از بطون حمير است يارى خواستند . آنان نيز به ياريشان برخاستند تا با هلاكت قراقش و هلاكت ابن غانيه پس از او ، آن فتنه فرو نشست . اين ايام ، ايام رسوخ دولت حفصيان در افريقيه بود .
چون قراقش درگذشت و فتنهء ابن غانيه با ابو محمد بن ابى حفص ادامه يافت بنى سليم نزد ابو محمد صاحب افريقيه بازگشتند . دواوده كه از بنى رياح بودند با ابن غانيه بودند .
شيخ ايشان مسعود البلط بود . از مغرب گريخت و به او پيوست و او و فرزندانش با او همراه بودند . بنى عوف نيز كه از سليم بودند با شيخ ابو محمد بودند . چون پسرش امير ابو زكريا زمام امور افريقيه را به دست گرفت ، همه به نزد او بازگشتند . چون رشتهء عمر بن غانيه بريده شد ابو زكريا به اخراج رياح از افريقيه مصمم گرديد زيرا در آنجا دست آشوب و فساد گشوده بودند . آنگاه دو خاندان مرداس و علاق را كه از بنى عوف بن سليم بودند از مواطنشان در نواحى سواحل و قابس بياورد و بر كشيد و بنواخت .
رياست مرداس در اين ايام با فرزندان جامع بود و از ايشان بود ، لعون بن جامع سپس به يوسف رسيد و بعد از او به عنان بن جابر بن جامع . رياست خاندان علاق در كعوب بود و از آن شيحة بن يعقوب بن كعب . به هنگامى كه علاق در عهد المعز و فرزندانش به افريقيه در آمد رياست ايشان از آن رافع بن حماد بود . و علم جدش كه با آن در ركاب رسول خدا ( ص ) جنگيده بود در دست او بود و پندارند كه او جد بنى كعب بوده است . سلطان در كارهاى خود به او استظهار داشت . آنان را در حوالى قيروان فرود آورد و صلات و عطايا ارزانى داشت . دواوده در منكب با رياح روبرو شدند ، در حالى كه همهء بلاد افريقيه را در تصرف داشتند . ابه ، در ايام شيخ ابو محمد بن ابى حفص ، اقطاع محمد بن مسعود بن سلطان بود . در يكى از سالها
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 70
مساهمون: ابن خلدون
ص٧٠