عباسيان دعوت نمودند و اين به هنگام حكومت آل بويه بود . بنى الاصفر ، بنى سليم را از بحرين راندند و بنى سليم به صعيد مصر رفتند . المستنصر باللّه علوى به دست وزيرش يا زورى ايشان را براى نبرد با معز بن باديس به هنگامى كه سر بر مخالفتشان برداشته بود ، فرستاد .
اينان همراه هلاليان در حركت آمدند و مدتى در برقه و اطراف طرابلس درنگ كردند . سپس چنان كه در اخبارشان آورديم به افريقيه رفتند .
در افريقيه و حوالى آن در اين عهد چهار بطن از ايشان زندگى مىكنند كه عبارتاند از زغب و دباب و هيب و عوف .
اما زغب ، ابن الكلبى در نسبش گويد : زغب بن ناصرة بن خفاف بن امرؤ القيس بن بهثة بن سليم . و ابو محمد التجانى از مشايخ تونسيان در سفرنامهء خود گويد : زغب بن ناصر بن خفاف بن جرير بن مالك بن خفاف . و پندارد كه او پدر دباب و زغب الاصفر است كه امروز در افريقيهاند و از احياء بنى سليم هستند . ابو الحسن بن سعيد گويد : او زغب بن مالك بن بهثة بن سليم است . اينان پيش از اين بين مكه و مدينه مىزيستهاند و امروز با ديگر برادران خويش در افريقيهاند . و در نسب دباب گويد : دباب بن مالك بن بهثه . و خدا داند كه قول صحيح كدام است .
آنچه ابن سعيد و التجانى در نسب اينان آوردهاند به يك ديگر نزديك است حتى ممكن است يكى باشند و از سلسلهء نسبى كه ابن سعيد نقل كرده نام يكى از نياكان حذف شده باشد .
اما هيب ، پسر بهثة بن سليم است . مواطنشان از ابتداى سرزمين برقه است از افريقيه تا عقبهء صغيره از جانب اسكندريه . پس از آنكه ديگر برادرانشان به افريقيه رفتند ، ايشان در آنجا ماندند . غربىترين آنان بنى حميد است . اجدابيه و حوالى آن از آن آنهاست . حجاج از ايشان بيمناكاند . اصلشان به شماخ مىكشد و قبايل شماخ پر شمارند و صاحب عزت و جاه زيرا حاصلخيزترين اراضى برقه را در تصرف گرفتهاند . در شرق ايشان به سوى عقبهء كبيره از قبايل هيب ، بنى لبيد سكونت دارند . ايشان را نيز بطون بسيار است . ميان شماخ و لبيد فتنهها و جنگهاست . و در جانب شرقيشان تا عقبهء صغيره شمال و محارب جاى دارند . رياست اين دو قبيله با بنى عزاز است . آنان نيز به نيرومندى مشهورند . همهء بطون هيب بر اقليمى طولانى مستولى شده بودند كه شهرهايش ويران شده و از آن نه مملكتى بر جاى است و نه ولايتى جز آنچه به مشايخشان تعلق دارد و جمعى از بربرها و يهود در خدمت ايشان به كشاورزى و بازرگانى اشتغال دارند . از قبايل رواحه و فزاره جماعاتى با ايشان زندگى مىكنند . در اين عهد از شيوخ عرب در برقه كسى است به نام ابو ذيب و من نمىدانم كه نسبش به كجا مىكشد .
بعضى گويند از عزه است و بعضى گويند از بنى احمد است و قومى او را از فزاره دانند . چون فزاره را در آنجا شمار اندك است و غلبه با هيب است چگونه ممكن است رياست در غير ايشان يعنى در فزاره باشد ؟
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 69
مساهمون: ابن خلدون
ص٦٩