لغو كند . ولى او امتناع كرد و آهنگ آن نمود كه او را از ميان بردارد . عشايرى كه در زمرهء اصحاب او در آمده و با او براى اقامهء سنت تا سر حد مرگ بيعت كرده بودند ، مانع شدند .
ابن مزنى ياران خود را فرمان جنگ داد و ديگر امثال و اقران ايشان را از ميان قوم خود فرا خواند . در اين عهد على بن احمد بن محمد رياست بنى محمد را به عهده داشت و سليمان بن على بن سباع رياست بنى يحيى را . اينان رياست بر دواوده را ميان خود تقسيم كردند و ابن مزنى را در دفع سعادت و ياران مرابطش يارى دادند . كار ابن مزنى و اختيار زاب در اين روزگار در دست صاحب بجايه امير خالد بن امير زكريا از فرزندان ابو حفص و وزيرش ابو عبد الرحمان بن غمر بود . ابن مزنى از او يارى خواست او نيز لشگرى به ياريش فرستاد . اين امير مردم طولقه را فرمان داد كه سعادت و يارانش را بگيرند . سعادت از شهر بيرون آمد و در يكى از نواحى آن زاويهاى بنا كرد و خود و يارانش در آن سكونت گزيدند . سپس ياران مرابطش را كه « السنيه » مىناميد گرد آورد و با آنان به بسكره حمله كرد و در سال ( نسخه سفيد است ) ابن مزنى را محاصره كرد و درختهاى اطراف شهر را بريد و چون مردم شهر نيك پايدارى كردند ، بازگشتند . سپس در سال ( نسخه سفيد است ) بار ديگر به محاصرهء شهر آمدند .
باز هم مردم شهر مقاومت كردند . ياران سعادت آن گروه كه از دواوده بودند در سال 705 به ييلاقهاى خود رفتند و سعادت مرابط در زاويهء خود در طولقهء زاب درنگ كرد . چون مرابطينى كه به طلب قوت نرفته بودند گرد او مجتمع شدند به غزاى مليلى لشكر برد و چند روز آنجا را محاصره نمود . مردم شهر از ابن مزنى يارى خواستند و سپاه سلطانى در بسكره نزد او بود .
ابن مزنى فرمان داد كه اين سپاه همراه با بنى حربى كه از دواوده بودند ، در حركت آيد .
اين سپاه بر سر سعادت و يارانش در مليلى تاختن آوردند . ميانشان جنگى در گرفت و سعادت كشته شد و بسيارى از يارانش به قتل رسيدند . سرش را نزد ابن مزنى بردند . خبر به ياران سعادت كه در زمستانگاههاى خود بودند ، رسيد . به زاب روى نهادند . رؤسايشان ابو يحيى احمد بن عمر ، شيخ بنى محرز و عطية بن سليمان شيخ بنى سباع و عيسى بن يحيى شيخ بنى عساكر و محمد بن حسن شيخ بنى عطيه بودند . و رياست همهء اينان به عهدهء ابو يحيى بن احمد بود .
اينان در بسكره فرود آمدند و درختانش را بريدند و عمال ابن مزنى را گرفتند و در آتش سوزانيدند . شكاف ميان ايشان و ابن مزنى بسيار شد . ابن مزنى ، دواوده ، ياران خود را فرا خواند . على بن احمد شيخ بنى محمد و سليمان بن على شيخ بنى سباع كه در آن روزگار از بزرگان دواوده بودند بيامدند . پسرش على به سردارى سپاه سلطانى حركت كرد . در سال 713 در صحرا با ياران سعادت نبرد آغاز كردند . مرابطون غلبه يافتند و على بن مزنى كشته شد و على بن احمد به اسارت افتاد . پس از چندى عيسى بن احمد به رعايت شأن برادرش ابو يحيى بن احمد آزادش ساخت .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 41
مساهمون: ابن خلدون
ص٤١