انقراض پذيرفت . در ايام المأمون ، رئيسشان عثمان بن نصر بود ، كه المأمون در سال 630 به قتلش آورد . چون بنى مرين بر ضواحى مغرب غلبه يافتند موحدين ابن رياح را فرمان دادند كه با سپاهيانشان در حركت آيند . آنان به حمايت از نواحى خود پرداختند . بنى عسكر بن محمد از بنى مرين به هنگامى كه با برادرانشان بنى حمامة بن محمد در جنگ بودند به يارى ايشان برخاستند . و بنى حمامه اسلاف پادشاهانشان در اين عهد هستند . ميان دو فريق جنگى رخ داد و عبد الحق بن محيو بن ابى بكر بن حمامه پدر اين پادشاهان و پسرش ادريس كشته شدند .
آنگاه براى انتقام از بنى مرين نبردى به راه انداختند كه جماعت كثيرى كشته و اسير شدند و اين نبردها بارها تكرار شد .
آخرين كسى كه مورد كشتارشان قرار داد سلطان ابو ثابت نوادهء يوسف بن يعقوب بود در سال 707 كه ايشان را تعقيب كرد تا به سر كوهها و تپههاى المرج گريختند از آن پس شمارشان اندك شد و به قبايل تحت فرمان دولت پيوستند . تا آنگاه كه آن سان كه سرنوشت هر امتى است متلاشى و نابود شدند . و اللّه وارث الارض و من عليها و هو خير الوارثين .
خبر از سعادة القائم بالسنه در رياح و مآل كار او و سرگذشت احوالش
اين مرد از تيرهء مسلم يكى از شعوب رياح است به نام رحمان . مادرش حضيبه ناميده مىشد و در برترين مقامات عبادت و ورع بود . پسر نيز عابد و زاهد بود . به مغرب سفر كرد و در آنجا با شيخ صالحان و فقيهان زمان در نواحى تازى ابو اسحاق التسولى ديدار كرد و از او علم آموخت و ملازم او گرديد و در فقه سر آمد شد . آنگاه با اندوختهاى از فقه و ورع به ميان اعراب رياح باز گرديد و در شهر طولقه از بلاد زاب سكنا گزيد . نخست نزديكان و عشيرهء خود و آشنايان و اصحابش را از ارتكاب منكرات منع كرد و كم كم نام و آوازهاش در ميان قوم و بيرون از قوم پراكنده شد و ياران و پيروانش افزون شدند .
اصحابش گرداگردش را گرفتند و با او پيمان بستند و بيعت كردند . برخى از مشاهير اصحاب او عبارت بودند از : ابو يحيى احمد بن عمر ، شيخ بنى محمد بن مسعود از دواوده و عطية بن سليمان بن سباع ، شيخ بنى سباع بن يحيى و عيسى بن يحيى بن ادريس ، شيخ بنى ادريس از بنى عساكر و حسن بن سلامه شيخ بنى طلحة بن يحيى بن دريد بن مسعود و هجرس بن على از بنى يزيد بن زغبه و نيز مردانى از عطاف بن زغبه با بسيارى از اتباعشان و مستضعفان قومشان .
پس شمار پيروانش فزونى گرفت و وى در اقامهء سنت و تغيير منكر به آنان مستظهر گرديد و بر راهزنان و اشرارى كه در باديهها بودند سخت گرفت . سپس دامنهء كارش به شهرها نيز كشيده شد و از عامل زاب منصور بن فضل بن مزنى خواست كه مالياتها و ديگر مظالم را