تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
مرداس بن رياح بود . از رجالشان در اين عهد فضل بن بو على است كه در جنگهايشان با صنهاجه صاحب آوازه است . از بطونشان عمرو و مرداس است . مرداس را چند بطن است : دواد بن [ 1 ] مرداس و صنبر بن حواز بن عقيل بن مرداس و برادرشان مسلم بن عقيل . از فرزندان عامر بن يزيد بن مرداس بطون ديگرى است چون : بنى موسى بن عامر و جبر بن عامر و گاه گويند كه ايشان از لطيف‌اند . چنان كه آورديم . و ديگر : سودان و مشهور و معاو فرزندان محمد بن عامر ، خود سه بطن‌اند . نام سودان على بن محمد است . بعضى گويند مشاهره يعنى بنى مشهور از هلال بن عامر غير از رياح‌اند . و اللّه اعلم . رياست همهء بطون رياح در ميان بنى مرداس است و به هنگام داخل شدنشان به افريقيه در بنى صنبر بود . سپس به دست دواوده فرزندان دواد بن مرداس بن رياح افتاد . بنى عمرو بن رياح پندارند كه پدرشان او را سرپرستى كرده و پرورانيده است . رئيسشان در عهد موحدين مسعود بن سلطان بن زمام بن ردينى بن دواد بود . او را به سبب شدت و صلابتش « البلط » ( تبر ) مىگفتند . چون المنصور ، اعراب رياح را به مغرب انتقال داد مسعود و قومش را در بلاد هبط ميان قصور كتامه معروف به القصر الكبير تا ساحل درياى اخضر جاى داد و اينان در آنجا استقرار يافتند . ولى عساكر ، برادر مسعود كه نمىخواست در اطاعت سلطان باشد از همراهى با ايشان سرباز زد . مسعود بن زمام از آن ميان ، در سال 590 با جمعى از قومش بگريخت و به افريقيه رفت . فرزندان برادرش عساكر گرد او را گرفتند و همه به طرابلس راندند و ميان قبايل زغب و ذياب در حركت بودند . مسعود به خدمت قراقوش گرايش يافت و با او - چنان كه خواهيم گفت - همراه قوم خود در فتح طرابلس شركت جست . سپس به اين غانيه ميورقى پيوست و همچنان در خدمت او بود تا به هلاكت رسيد . پس از او پسرش محمد جانشين او گرديد . محمد در فتنه‌اى كه ميان ميورقى و موحدين رخ داد رياست و اثر داشت . چون ابو محمد بن ابى حفص يحيى الميورقى با موحدين در سال 518 بر « حمه » از بلاد جريد غلبه يافت و بسيارى از عربها را كشت ، از كسانى كه به دست او كشته شدند عبد اللّه بن محمد و پسر عمش ابو الشيخ بن حركات بن عساكر بود . چون شيخ ابو محمد كشته شد ، محمد بن مسعود به افريقيه باز گرديد و بر آنجا غلبه يافت . جماعاتى از طوايف اثبج چون ضحاك ، و لطيف به او پيوستند و بر شمار يارانش بيفزود ، و به يارى او بر رقباى خويش دريد و كرفه غلبه يافتند . تا آنگاه كه لطيف و ضحاك از كوچ بازماندند و در قراى زاب و مدره پراكنده شدند و محمد بن مسعود نيز در كار خويش فرو ماند رياست « به دو » در ضواحى افريقيه ميان قسطيليه و زاب و قيروان و مسيله از آن او و قومش
هامش
[ ( 1 ) ] داود به دواوده جمع بسته مىشود ولى در برخى موارد روى دال اول ، يك نقطه گذاشته شده است .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 35 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى