امراى حضرت نيز دو سهم از در آمد آن را افزون بر آنچه از ضواحى و شهرها به دست مىآوردند به آنان اختصاص داده بودند تا ايشان را به يارى خود و اقامهء دعوت و حمايت از اهل ثغور غربى وادار سازند . چون سلطان ابو العباس بر تونس غلبه يافت و فرمانرواى مطلق دولت حفصيه گرديد . فرزندان حمزه را نيز از اقتدار بيفكند و شهرها و اعمالى را كه پيش از اين در دست داشتند از ايشان بستد . آنان دريافتند كه اوضاع دگرگون گشته و اين كينه در دل نهان داشتند . منصور بن حمزه نيز شيوهاى ديگر در پيش گرفت و سر از اطاعت برتافت و به راه خلاف گام نهاد .
ابو صنعونه احمد بن محمد بن عبد اللّه بن مسكين شيخ قبيلهء حكيم در خروج بر ضد سلطان با او هم آواز شد . منصور به ميان احياء خود دواوده رفت و از امير ابو يحيى پسر سلطان ابو بكر كه از زمان حوادث مهديه و شورش او در آنجا بر ضد برادرش مولا ابو اسحاق ، در ميان ايشان مىزيست ، يارى طلبيد . امير ابو يحيى را - چنان كه گفتيم - در آنجا به امارت برگزيده و با او بيعت كرده بودند . ابو يحيى با آنان حركت كرد و شتابان روانهء تونس گرديد . منصور بن حمزه خود در نواحى تبسه با او ديدار كرد و بيعت نمود و مشايخ خود را نزد يحيى بن يملول آن شيطان مارد گمراه كننده فرستادند تا او را به خلاف وادارند و به اطاعت از ابو يحيى برانگيزند و وعدههاى جميل دادند . منصور نيز راز دل با او در ميان نهاد او نيز از آن روز تصميم به اطاعت از ابو يحيى گرفت .
ايشان سپاه خويش به سوى تونس در حركت آوردند . سلطان ابو العباس برادر خود امير ابو يحيى زكريا را به رويارويى با آن لشكر فرستاد . سپاه منصور و قومش حملهاى كردند و بر لشكر سلطان ابو العباس و اولياء او پيروزى يافتند ولى نتوانستند آن را به پايان برسانند سپاه سلطان به شهر باز گرديد . گروهى نزد سلطان سعايت كردند كه حاجب او ابو عبد اللّه بن تافراكين در اين پيروزى با دشمن سرو سرى داشته است . سلطان ابو العباس او را گرفت و از راه دريا به قسنطينه فرستاد و او همچنان در آن شهر در بند بماند تا سال 777 كه جهان را بدرود گفت .
پس از دستگيرى ابو عبد اللّه بن تافراكين سلطان اموال او را ضبط نمود . آنگاه قوم منصور بن حمزه سر به سركشى برداشتند . منصور از عواقب آن بيمناك شد . سلطان نيز او را ترغيب به فرمانبردارى كرد منصور بيامد و فرزندان خود به گروگان نهاد و بيعت سلطان ابو يحيى زكريا ، عم را بشكست و به ميان دواوده باز پس گردانيد و خود در خدمت سلطان شرايط نيك بندگى به جاى آورد و در مظاهرت او پايدارى ورزيد تا در سال 796 درگذشت . پسر برادرش فتيته او را در مشاجرهاى كه ميانشان پديد آمده بود با ضربهء نيزهاى بكشت . منصور از ضربت آن نيزه مجروح شد و به خانه باز گرديد و در پايان روز بمرد . پس از مرگ او پسر برادرش صولت بن خالد رياست بنى كعب يافت . مولاى ما سلطان ابو العباس او را منشور امارت قوم
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 449
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٤٩