تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
سران افريقيه بيامدند اظهار اطاعت كردند . سلطان به شهر رسيد و چندى بر در آن خيمه زد و هر صبح و شام پيكارى مىكرد . سپس به سوى باروها در حركت آمد . برادرش و جمعى از خواص و اولياء او پياده شده بودند و هيچ چيز نتوانست راه آنان را سد كند تا در باغهاى راس الطابيه از بارو فرا رفتند . مدافعان از بارو فرو افتادند و به درون شهر گريختند . مردم را وحشت فرا گرفت و هر يك از ديگرى بيزارى مىجست . دولتمردان در موكب خويش بر دروازه‌هاى قصبه ايستاده بودند چون ديدند كه مهاجمان آنان را محاصره مىكنند ، آهنگ باب الجزيره نمودند . و قفلها را شكستند . مردم به هم بر آمدند و سلطان خويش را از مهلكه نجات دادند و راه گريز در پيش گرفتند . سپاه سلطان ابو العباس از پى ايشان برفت احمد بن ابراهيم البالقى گرفتار آمد او را كشتند و سرش را نزد سلطان فرستادند . سپس امير ابو البقاء خالد را يافتند . بگرفتند و بندش بر نهادند . منصور سريحه خود را به راس طمره [ 1 ] و لجام رسانيد و از مرگ نجات يافت . سلطان ابو العباس به قصر در آمد و بر تخت خود بنشست و دست تاراجگران را در سرايهاى دولتمردان گشاده گردانيد ، هر چه به زور و ستم از رعيت غصب كرده بودند بستدند . در اين گير و دار برخى از مردم بىگناه نيز از اين قتل و تاراج در امان نماندند . تا آنگاه كه خداوند به بركت سلطان و نيت جميل و اقبال بلند او آن آتش خاموش گردانيد . مردم به پادشاه بخشنده و دادگر پناه آوردند و چون پروانه گرد شمع وجود او را گرفتند و دست به دعاى ذات پاكش برداشتند تا آنگاه كه شب در رسيد . سلطان به كاخهاى خويش در آمد و ملك پدران را تنها از آن خود ساخت . امير ابو البقاء خالد و برادرش را به كشتى نشاند كه بقسنطينه روند ، قضا را بادى مخالف وزيدن گرفت و كشتى بشكست و آن دو به هلاكت رسيدند . سلطان زمام امور دست گرفت و برادر خود امير ابو يحيى زكريا را حجابت خود داد . و حق ابو عبد اللّه بن تافراكين را كه به او گرايش يافته بود گرامى داشت او را در رديف حاجب خود قرار داد و كار بر همين روال بود تا حوادث ديگر ، كه به ذكر آنها خواهيم پرداخت . ان شاء اللّه تعالى .

خبر از شورش منصور بن حمزه و كشاندن او ابو يحيى زكريا عم را به تونس و حوادث بعد از آن چون به خوارى افتادن ابو عبد اللّه بن تافراكين

منصور بن حمزه امير بدويان بنى سليم بود و سيد بنى كعب . سلطان ابو اسحاق او را مورد عنايت خاص خويش قرار داد و بر ديگر افراد قومش برترى داد . بنى حمزه از آنگاه كه بر سلطان ابو الحسن غلبه يافتند و او را از افريقيه بر كندند بر آن سرزمين دست انداختند و آن را ميان خود تقسيم كردند
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهAطرة و در نسخهءDطره .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 448 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى