تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
همگان را بگرمى بپذيرفت و نيك خوشامد گفت و صلات و جوايز كرامند داد و هر يك را به شهر يا قلمروش منشور امارت داد . سلطان ابو الحسن آنگاه با مردم الجزاير و اليانى را زير نظر مسعود بن ابراهيم يرنيانى كه از طبقهء وزراى او بود براى جمع آورى باج و خراج فرستاد و خود به سوى بجايه عنان گشود . چون لشكر او بر شهر مشرف شد مردم شهر چنان نهادند كه در برابر آن مقاومت ورزند سپس از اين كار پشيمان شدند و امير شهر ابو عبد اللّه محمد بن امير ابو زكريا از شهر بيرون آمد و اظهار اطاعت نمود . سلطان او را با برادرانش به مغرب فرستاد و در شهر ندرومه فرود آورد و براى او كفافى از خراج آن شهر معين كرد . آنگاه عمال خود را به بجايه فرستاد و از جانب خود كسانى را در آنجا بر گماشت . و از آنجا به قسنطينه رفت . فرزندان امير ابو عبد اللّه به نزد او آمدند . بزرگتر ايشان امير ابو زيد پيش آمد و اظهار اطاعت نمود . سلطان آنان را بگرمى بپذيرفت و به مغرب فرستاد و در وجده مكان داد و در آمد آن ديار به آنان اقطاع داد . خلفا و عمالش در قسنطينه فرود آمدند . آنگاه خويشاوندان سلطان ابو بكر را از زندانهايشان آزاد كرد . در آن ميان بودند : ابو عبد اللّه محمد ، برادر سلطان ابو بكر و فرزندان او و محمد پسر امير خالد و برادران و فرزندانش ، آنان را در زمرهء ياران خود شمرد و چندى بعد از پايتخت به مغرب روانه داشت . در آنجا كه بود فرزندان حمزة بن عمر و مشايخ قومشان كعوب نزد او آمدند ، و خبر دادند كه ابو حفص با قوافل اولاد مهلهل از تونس بيرون آمده است . پس سلطان را تحريض كردند كه پيش از رسيدنشان به باديه راه بر آنان بگيرد . سلطان سپاهى به فرماندهى حمو العشرى از موالى خود ، بفرستاد و سپاه ديگرى زير نظر يحيى بن سليمان از بنى العسكر ، همراه با ابو العباس بن مكى روانهء تونس نمود . سپاهيان به طلب امير ابو حفص برفتند و او را در سرزمين حامه از حوالى قابس يافتند و بر سرشان تاختند . آنان قدرى از خود دفاع كردند و سپس پراكنده شدند . در اين هنگام اسب امير ابو حفص را پاى به سوراخ موشى رفت و به سر در آمد . چون گرد فرو نشست او و غلامش ظافر السنان را پياده يافتند هر دو را گرفتند سردار آن گروه او را در بند خود بداشت تا شب در رسيد . در آن هنگام ترسيد كه مبادا پيش از آنكه آن دو را به سلطان ابو الحسن تحويل دهد عربها از اسارتشان برهانند . از اين رو سرشان ببريد و نزد سلطان فرستاد . سرها را در باجه به نزد او بردند . باقيماندهء لشكرش كه از واقعه خلاصى يافته بود به قابس رسيد . عبد الملك بن مكى رجالى را كه اهل دولت بودند دستگير كرد . ابو القاسم بن عتو از مشايخ موحدين و صخر بن موسى از رجال سدويكش و غير ايشان از اعيان دولت در آن زمره بودند . ابن مكى همه را نزد سلطان فرستاد . ابو القاسم بن عتو و صخر بن موسى و على بن منصور را دست و پاى بر خلاف