تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
شد امير عبد اللّه بن فرحون به حاجبى امير ابو زكريا برگزيده گرديد . چون سلطان ، ابن سيد الناس و ابن فرحون را فرو ماليد امير ابو زكريا خود زمام كارهاى خود به دست گرفت . سلطان نيز ادارهء امور بجايه را به دست او سپرد و ظافر السنان غلام پدرش امير ابو زكرياى اوسط را به فرماندهى لشكر او انتخاب كرد و همچنين كاتب ابو اسحاق بن علان را به عنوان متصرف در امر حجابت او معين نمود و او چندگاهى بر درگاه او ببود . آنگاه سلطان هر دو را به حضرت فراخواند و ابو العباس احمد بن ابى زكريا الرندى را به نزد پسر فرستاد . پدر اين ابو العباس يعنى ابو زكريا الرندى از اهل علم بود و در زمرهء صوفيهء غالى . كتابهاى عبد الحق بن سبعين را مطالعه مىكرد . احمد در بجايه پرورش يافت و به خدمت سلطان پيوست و يك يك مراتب را طى كرد تا ابو زكريا - چنان كه آورديم - او را امارت داد . چون او نيز بمرد سلطان ابو بكر از فرستادن اين گونه مردم عادى به حجابت فرزندش ملول شد . و از حضرت خويش بزرگ موحدين در آن روزگار صاحب السفاره ابو محمد بن تافراكين را در سالهاى 740 گسيل فرمود . با آمدن ابو محمد بن تافراكين اوضاع بجايه به رونق آمد و دستگاه او شكوه و ابهت ديگر يافت . ابو محمد بن تافراكين او را براى نگريستن در امور قلمروش در بلاد به گردش درآورد و تا مسيله و مقره پيش راند . هنوز سال به پايان نيامده بود كه مشايخ اهل بجايه از اين همه ابهت دستگاه و حجاب سلطان به جان آمدند و دربار سلطان را بر ضد ايشان برانگيختند . عامل اصلى اين اقدام قاضى ابن ابى يوسف بود كه از اين واقعه سخت ملول شده بود . ابو محمد بن تافراكين چون چنان ديد استعفا خواست . استعفايش را پذيرفتند و او به حضرت به مقام خود باز گرديد . سپس امير ابو زكريا حاجب نخستين خود در عهد ابن سيد الناس را بخواند . او ابو عبد اللّه محمد بن فرحون بود . سلطان او را به عنوان رسالت نزد پادشاه مغرب فرستاده بود همراه با ناوگانى كه به يارى مسلمانان رفته بود به هنگامى كه سلطان ابو الحسن لشكر به طريف برده بود . برادر ابو عبد اللّه محمد يعنى زيد بن فرحون سردار اين ناوگان بود ، زيرا زيد سردار ناوگان بجايه بود . چون ابو عبد اللّه محمد بن فرحون از اين سفارت خود باز گرديد ، او را اجازت داد كه در نزد امير ابو زكريا بماند . و او مقام حجابت امير ابو زكريا را به عهده داشت تا مرگش فرا رسيد . آنگاه ابن القشاش اين منصب يافت كه از پروردگان دولتش بود و سپس عزلش كرد و ابو القاسم بن علناس بدين مقام رسيد كه از طبقهء كتاب بود . ابو القاسم در سراى اين امير پرورش يافت و در امور ديوان او ترقى كرد تا به مقام حاجبى رسيد . آنگاه او را عزل نمود على بن محمد بن المنت الحضرمى به جاى او آمد . پدر و عم او با مهاجرين اندلس آمده بودند و هر دو علم قراآت مىدانستند و مردم بجايه از عمش ابو الحسن على قرائتهاى مختلف قرآن را مىآموختند . على بن محمد بن المنت در آرزوى رياست بود و براى دست يافتن به آرزوى خويش با يكى از زنان سوگلى ابو زكريا آشنايى يافت . نام اين رن ام الحكيم بود . على بن