مستقر خويش جاى گرفتند . از دل و جان براى خدمت به ابو العباس صاحب اعمال جريد كوشيدند و بر اين حال بودند تا باقى وقايع را بياوريم .
خبر از هلاكت وزير ابو العباس بن تافراكين
پيش از آنكه سلطان ابو بكر سردار خود ابن الحكيم را بدان روز افكند ، شيخ موحدين ابو محمد بن تافراكين را چنان كه گفتيم به حجابت خويش برگزيده بود و آن سوى دربار را هر چه بود به او سپرده بود . برادر او ابو العباس احمد را نيز وزارت خويش داده بود . ابو محمد بر كرسى حاجبى در دربار نشسته بود و برادر خود ابو العباس را به جنگ و لشكركشى و امارت ضواحى مىفرستاد و او نيز به اجراى فرمانها قيام مىنمود . بنى سليم بعد از هلاكت حمزة بن عمر از تعهدى كه كرده بودند سر باز زدند و راه عناد و خلاف پيمودند و ديديم كه چگونه فرزندان حمزه به تونس لشكر آوردند . سحيم بن [ در متن سفيد ] از فرزندان قوس بن حكيم مردى سلحشور بود و ميان او و ايشان غدر و خلاف و عناد حكمروا بود . سلطان ، ابو القاسم بن عتو از مشايخ موحدين را به حاجبى پسرش امير ابو العباس در اعمال جريد معين كرده بود .
ابو القاسم بن عتو خود را در شرف برتر از بنى تافراكين مىشمرد و رتبه و بهرهء خويش بيش از آنها مىدانست . چون ابو محمد تافراكين حجابت سلطان يافت ، ابو القاسم بن عتو را دل لبريز از حسد شد . گويند با سحيم در نهان به توطئه بر ضد اين خاندان پرداخت . بدين گونه كه ابو العباس بن تافراكين را از ميان بردارند و از آنچه حاصل مىكند او را نيز سهمى دهد . اين دو اين راز در دل نهان داشتند . در آغاز سال 707 ابو العباس بن تافراكين براى جمع آورى خراج هواره بيرون آمد سحيم و قومش نزد او آمدند و از وى چيزهايى طلب كردند . سپس روزى فرصتى به دست آوردند و بر سر او تاختن آوردند و لشكرگاهش را پراكنده نمودند اسب ابو العباس به سر درآمد و او را بيفكند . دشمنان پرسيدند و كشتندش . يارانش پيكر او به پايتخت بردند و به خاك سپردند . سحيم كه خلاف آشكار كرده بود به ريگستانها رفت و بر همين حال ببود تا سلطان در گذشت .
خبر از هلاكت امير ابو زكريا صاحب بجايه از ابناء و شورشهايى كه از اين پس بر ضد برادرش امير ابو حفص بر پا شد و حكومت پسرش امير ابو عبد اللّه
هنگامى كه حاجب ، ابن غمر به هلاكت رسيد سلطان ابو بكر منشور حكومت بجايه را به پسر بزرگ خود امير ابو زكريا داده بود و او را با حاجبش محمد بن قالون - چنان كه گفتيم - به بجايه فرستاد و كارهاى او تحت نظر محمد بن قالون بود . چون ابن قالون به تونس باز گرديد سلطان ، ابن سيد الناس را به نزد امير ابو زكريا فرستاد و چون ابن سيد الناس به پايتخت فراخوانده