تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤

خبر از عربها و هلاكت حمزه سپس لشكر آوردن فرزندانش به حضرت و انهزام ايشان و قتل معز وزيرشان و حوادث مقارن با آن

چون سلطان ابو الحسن تلمسان و اعمال آن را گرفت و به حيات بنى زيان خاتمه داد و ريشه ايشان از بن بر كند ، زناته به فرمانبردارى او گردن نهادند و در زير پرچم او گرد آمد . قبايل نيز منقاد شدند و دلها از بيم او بلرزيد . حمزة بن عمر نزد او آمد و او را به گرفتن ممالك ترغيب نمود . و آنچنانكه دأب او با ابن تاشفين بود اكنون او را به گرفتن افريقيه بر مىانگيخت سلطان ابو الحسن همواره از اين اقدام خوددارى مىكرد زيرا نمىخواست دچار عواقب آن گردد و با سلطان ابو بكر راه خلاف پيمايد . از اين رو راه شفاعت پيش گرفت سلطان شفاعت او بپذيرفت و حمزه به اميد حلم سلطان و توسل به شفاعت دوست او به نزد سلطان آمد و با به راه آمدن او مادهء خلاف در عرب نيز منقطع گرديد . سلطان بگرمى او را پذيرا آمد و به مناصحت و مخالصت او پاداش نيك داد . حمزة بن عمر همچنان موجب خشنودى خاطر مولاى ما سلطان ابو بكر بود و همواره مىكوشيد تا محمد بن الحكيم سردار سپاه سلطان را به لشكركشى به افريقيه و تصرف اعمال آن و قطع ريشه‌هاى فساد از آن و جمع آورى صدقات از همهء طوايف چادرنشين بدوى در سراسر آن ناحيه برانگيزد . اين امر سبب شد كه طوايف سركش كه در ثغور بودند سر به اطاعت فرود آوردند و از دخالت در اموال خراج دست بر داشتند اين سردار بزرگ را در استوار ساختن پايه‌هاى دولت و به خاك ماليدن بينى سركشان و كسانى كه در بلاد دور دست قصد خودكامگى داشتند اثرى عظيم بود تا كارها به استقامت آمد و آثار شقاق محو گرديد و در سال 373 بر مهديه مستولى گرديد . ابن عبد الغفار كه از مردم رجيس [ 1 ] بود بر مهديه غلبه يافته بود . همچنين بر تبسه مستولى شد و فرمانرواى آن محمد بن عبدون ، از مشايخ آن را دستگير كرد و به زندان مهديه فرستاد . محمد بن عبدون تا زمان كشته شدن محمد بن الحكيم در زندان بماند . آنگاه سپاه به توزر برد تا ابن يملول سر به فرمان نهاد و پسر خود را نزد او به گروگان فرستاد . آنگاه چند بار به بسكره لشكر برد . يوسف بن منصور مزنى مدعى بود كه اين شهر را سلطان ابو بكر به سبب حقى كه او و سلفش بر سلطان داشته‌اند به او واگذار كرده است . از اين رو از حق خود دفاع مىكرد . چون يوسف بن منصور را با سلطان ابو الحسن وابستگى بود و اموال را نيز به نزد سلطان ابو بكر گسيل داشته بود محمد بن الحكيم بر او ببخشود و پس از گرفتن باجها و خراجهايى از آنجا برفت . آنگاه به بلاد ريغه راند و شهر بزرگ آن تقرت را فتح كرد و بر اموال و ذخاير آن دست يافت به سوى جبل اوراس راند و بسيارى از دژها و جنگگاههايش را بگرفت . باد خشم دولت
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءA: رحيش .