خبر وفات امير ابو عبد اللّه صاحب قسنطينه از فرزندان سلطان و امارت ديگر فرزندان بعد از او
امير ابو عبد اللّه را پدرش از ديگر برادران بيشتر دوست مىداشت و عنايت و اقبال خود را بيش از ديگران به او ارزانى مىداشت . از شواهد بر مىآمد كه پس از خود او را نامزد جانشينى خويش كرده است . صفات و اخلاق امير ابو عبد اللّه نيز بر اين گواهى مىداد . مردم نيز حق اين عنايت پدر و لياقت شخصى او را رعايت مىكردند . ابن غمر در ثغور غربى چون بجايه و قسنطينه فرمان مىراند و در برابر زناته كه همواره قصد تجاوز داشتند از آنها نيكو دفاع مىكرد . چون ابن غمر به سال 719 هلاك شد سلطان به جانب ثغور توجه فرمود و امارت بجايه را به پسر خود امير ابو زكريا داد و ابن قالون را به حجابت او معين كرد و او را به دفع دشمنان گسيل فرمود . نيز منشور امارت قسنطينه را به پسر ديگر خود امير ابو عبد اللّه داد و احمد بن ياسين را همراه او كرد . اينان در سال 720 از تونس برون آمدند و هر يك به مقر فرمانروايى خود رفت . ظافر الكبير از مغرب بيامد ، سلطان او را به حجابت آن پسر خود كه در قسنطينه بود فرستاد و ظافر در خدمت او بود تا سال 727 كه در تامرزدكت درگذشت . آنگاه ابو القاسم بن عبد العزيز كاتب به حجابت او برگزيده شد و او چهل روز در اين مقام بود .
چون ابو القاسم بن عبد العزيز به حضرت آمد ، سلطان حجابت قسنطينه را به ابن سيد الناس سپرد و آن را بر حجابت او در بجايه بيفزود . او نيز غلام خود هلال را به نيابت از سوى خود به قسنطينه فرستاد . اين هلال از موسى بن على سردار بنى عبد الواد بريده و به او پيوسته بود . هلال در دستگاه امير ابو عبد اللّه بماند تا ابن سيد الناس كشته شد . در اين هنگام امير ابو عبد اللّه بن سن رشد رسيده بود و مىتوانست خود آزادانه حكم راند . پس او را در قلمروش قدرت و سلطه داد و دست او را كارها گشاده گردانيد . يكى از موالى خود به نام نبيل را كه از عجمان بود به قسنطينه آورد و به حاجبى خويش برگزيد . سپس ظافر السنان را در سال 734 از تونس بخواند تا امور سپاهيگرى و جنگ را به او واگذارد . او نيز بيامد و يك سال و نيم در آن كار ببود . سپس بازگشت و نبيل در كار خود بى رقيب ماند . ابو عبد اللّه يعيش را كه يكى از دستپروردگان دولت او بود به سردارى سپاه و حمايت اوطان برگزيد . حال امير ابو عبد اللّه بر اين منوال بود و هر روز ظهور و بروز بيشترى مىيافت ولى اجل مهلتش نداد و در اواخر سال 737 جهان را بدرود گفت . رضوان اللّه عليه .
پس از او پسر بزرگترش امير ابو زيد عبد الرحمان به جايش نشست سلطان ابو بكر او را بر قلمرو پدرش امارت داد و مقرر كرد به سبب خردساليش زير نظر نبيل فرمان راند . و حال تا پايان كار دولت بر همين منوال بود و ما بقى ماجرا خواهد آمد . و اللّه تعالى اعلم .