از هر سو بر اهل خلاف ورزيدن گرفت و سپاه سلطان هر سرزمينى را زير پى سپردند . در اثناى اين احوال حمزة بن عمر در سال 742 هلاك شد . كشندهء او ابو عون ، بزرگ يكى از بطون بنى كعب بود . بناگاه و بى خبر ضربتى بر او زد و بيفكندش .
پس از حمزة بن عمر پسرانش جاى او را گرفتند . بزرگترينشان در اين ايام عمر بن حمزه بود . چنان پنداشتند كه پدرشان به تحريك دولت كشته شده از اين رو گرد هم آمدند و از ياران ديگر خود فرزندان مهلهل يارى خواستند . آنان نيز بيامدند . محمد بن الحكيم نيز با لشكر سلطان ، از زناته و سپاهى به جنگ برخاست ولى از آنان شكست خورد و بسيارى از وجوه لشكرش كشته شدند . پس به حضرت بازگشت و در آنجا تحصن گزيد . پسران حمزه از پى او بيامدند و بر در شهر فرود آمدند اين واقعه در سال 743 بود . ميان دو لشكر هفت روز جنگ بود .
پس از چندى ميان مهاجمان اختلاف افتاد و طالب بن مهلهل با قوم خود به سلطان گرويد بناچار از آنجا بازگشتند . سلطان براى دفع فتنه در ماه جمادى همان سال با سپاه و جماعات عرب و هواره كه در خدمتش بودند بيرون آمد و در رقاده از ضواحى قيروان ايشان را فرو كوفت و در ماه رمضان همان سال به پايتخت خويش باز گرديد . آنان شكست خورده رهسپار باديه شدند . در راه بر قفصه گذشتند . امير ابو العباس را كه در آنجا بود بر ضد پدرش برانگيختند و گفتند اگر قدم در راه نهد با او به حضرت خواهند شتافت . امير ابو العباس چنان نمود كه با ايشان موافق است تا بر معز بن مطاعن وزير حمزة بن عمر دست يافت . وى سر اين نفاق و گمراهى بود . او را بگرفت و بكشت و سرش را به حضرت فرستاد . سر را در تونس نصب كردند . اين اقدام ابو العباس در مولاى ما ابو بكر تأثيرى نيكو بخشيد . چون امير ابو العباس بعد از اين واقعه به حضرت آمد در پايان همان سال سلطان مجلس عظيمى از خواص و كفات در ايوان پادشاهى خويش ترتيب داد و او را به ولايتعهدى برگزيد . آن روز از روزهاى فراموش ناشدنى بود .
آنگاه فرمان ولايتعهدى او بر همگان قرائت شد . مردم در حالى كه سلطان را دعا مىگفتند باز گشتند . بنى حمزه پس از اين حوادث سر به فرمان آوردند و بر اين حال ببودند . تا باقى وقايع را بياوريم .
خبر از هلاكت حاجب ، ابن عبد العزيز و امارت ابو محمد بن تافراكين بعد از او و حوادثى كه به كشتن ابن عبد الحكيم منجر گرديد
نام اين مرد احمد بن اسماعيل بن عبد العزيز الغسانى است و كنيهء او ابو القاسم است . اجدادش از مردم اندلس هستند كه به مراكش نقل كردند و در خدمت موحدين در آمدند . پدرش اسماعيل به تونس آمد و به خدمت موحدين در آمد و در تونس استقرار يافت و ابو القاسم در تونس پرورش يافت . حاجب ، ابن الدباغ او را به دبيرى خويش برگزيد . چون سلطان ابو البقاء