تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
رأس الطابيه [ 1 ] كمين گرفت . سپس ابن سيد الناس را گفتند كه سلطان او را فرا مىخواند . چون از كمين ايشان گذشت برجستند و دستهايش را بستند و به زندانى در برج قصبه كه براى شكنجهء امثال او مهيا بود بردند . ابن الحكيم او را شكنجه داد تا بمرد . سلطان پس از ابن سيد الناس ، ابن الحكيم را به امور جنگى و ديگر كارهايى كه ويژه او بود برگماشت و چنان كه گفتيم امور آن سوى حضرت را نيز به او مفوض داشت و اموال و كتاب را زير فرمان او قرار داد . او نيز علاوه بر امور ديوانى كارهاى جنگى را نيز اداره مىكرد و رياست شمشير و قلم داشت . از اين رو در ايام فرمانروايى خويش از نعمت و نفوذى عظيم برخوردار بود . تا باقى اخبار او را بياوريم .

خبر از فتح قفصه و امارت امير ابو العباس بر آن

مردم جريد ، از آن هنگام كه دولت حفصيه به دو ناحيهء پايتخت و آن سوى آن و ثغور غربى تقسيم شد و سايهء دولت از سرشان كم شد ، ادارهء امور شهر خود را به شورايى از مشايخ سپردند مگر مواقعى كه مىخواستند چون ايام پيش از موحدين از سوى خود اميرى برگزينند . در آن هنگام كه عبد المؤمن به افريقيه آمد ، بنى الرند در قفصه و قسطيليه بودند و ابن واطاس در توزر بود و ابن مطروح در طرابلس بود . اينان نيز مىخواستند همانند آنان باشند . بدان هنگام كه سرور ما سلطان ابو بكر زمام كارها به دست گرفت و بتنهايى صاحب دولت حفصيه شد ، چون سرگرم فتنه‌هاى آل يغمراسن بن زيان و لشكركشيهاى آنان با حمزة بن على به قلمرو خود بود به كار جريد نمىپرداخت . چون سلطان ابو الحسن سر برداشت و اعمال آنان را زير نظر گرفت و همه از بيم به لانه‌هاى خود بازگشتند و ثغور غربى از محاصرهء آنان نفسى راحت كشيد و بار رنج آنان از دوش دولت برداشته شد و عاصيان و شورشگران بر دولت ، آرام گرفتند و آواز مخالفان به پستى گراييد ، سلطان ابو بكر به اطراف كشور خود نظر افكند تا آنان را كه هواى جدايى دارند بر اندازد . نخست عنان همت به صوب بلاد جريد كه از بلاد دور دست بود گشود و بر آن شد كه مردم آن سامان را از دست گرگان زوزه كشنده و سگان گزنده و زعماى بلاد و اعراب باديه برهاند . پس در سال 735 به سوى قفصه نهضت فرمود . زمام امور شوراى آن شهر را يحيى بن محمد بن على بن عبد الجليل بن العابد الشريدى كه از يكى از خاندانهاى شهر بود به دست داشت . سلطان ابو بكر چندى بر در شهر فرود آمد و سپاهيان جنگ آغاز كردند و منجنيقها نصب نمودند ولى شهر همچنان پايدارى مىكرد . سپس همگان به قطع نخلها و كندن درختان پرداختند تا مردم شهر امان طلبيدند . يحيى بن محمد از شهر بيرون آمد - در ماه ربيع الاخر همان سال - و به سلطان پيوست .
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخه‌هاىAوB: الطاغيه .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 401 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى