تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
عبد الواحد بن اللحيانى از حمه آمد و در راه تيمرزدكت به سلطان پيوست و همراه او به پايتخت وارد شد . چون سلطان ، على بن سيد الناس را دستگير كرد حجابت خويش به او داد . ابو القاسم بن عبد العزيز مردى آرامش طلب بود و از جنگ پرهيز مىكرد . سلطان ابو بكر يكى از خواص بزرگ خود ، محمد بن الحكيم ، را عهده‌دار امور جنگى نمود و امور آن سوى پايتخت را به او مفوض داشت . نام محمد بن الحكيم ، محمد بن على بن محمد بن حمزة بن ابراهيم بن احمد اللخمى بود و نسب به بنى عزفى مىرسانيد كه رؤساى سبته بودند . جد او احمد ، ابو العباس كنيه داشت و به علم و ديندارى اشتهار داشت . در باب سرآغاز زندگى او ، محمد بن يحيى بن ابى طالب العزفى - آخرين رؤساى عزفى در سبته كه پس از انقضاى رياست او فرمانرواييش منقرض شد - براى من حكايت كرد . همچنين حسين فرزند عم او عبد الرحمان بن ابى طالب و نيز جمعى از ثقات از ابراهيم فرزند ابو حاتم عم آن دو براى من نقل كردند كه ابو القاسم العزفى را برادرى بود به نام ابراهيم كه مردى فاسق بود . در سبته خونى كرد و برادرش ابو القاسم سوگند خود كه او را قصاص خواهد كرد و او بگريخت و به ديار مشرق رفت و اين آخرين خبر در باب ايشان بود . در هر حال محمد از فرزندان اين خاندان است . اما باقى خبر از اين خاندان آنكه ابراهيم را پسرى بود به نام محمد و محمد را پسرى به نام حمزه و حمزه را پسرى به نام على . اين على به درس خواندن پرداخت و علم طب آموخت و در ايام حكومت سلطان ابو زكريا در ثغور غربى مىزيست . قضا را سلطان بيمار شد و همهء پزشكان از معالجهء او در ماندند . على بيمارى سلطان را شناخت و به نيكوترين وجه مداوا نمود و در دل سلطان براى خود جايى باز كرد . آنگاه در شمار خواص سلطان قرار گرفت و او با ديگر خواص سلطان آميزش يافت و در دولت به چنان مقامى رسيد كه كس همتاى او نبود و او را الحكيم مىخواندند پسرش نيز به ابن الحكيم شهرت يافت و با يكى از خاندانهاى قسنطينه وصلت كرد و خانوادهء او را با حرم سلطان آميزش بود . محمد در قصر سلطان به دنيا آمد و همشير امير ابو بكر پسر او بود . و در دامن دولت و تحت سرپرستى او به وجهى پسنديده تربيت يافت . چون به سن رشد رسيد مورد توجه رئيس دولت يعقوب بن غمر واقع شد و از خاصان او گرديد آن سال كه از ميان خواص و ويژگان سلطان او را نامزد رياست نمود . چون سلطان ابو يحيى به افريقيه لشكر برد ، سردارى بخشى از سپاه را به او داد . پس از هلاكت ابن غمر امارت باجه يافت و اين به هنگامى بود كه محمد بن سيد الناس به مقامى فراتر رسيده بود و از باجه به امارت بجايه رفته بود . عمل باجه از بزرگترين ولايات در آن دولت بود . آنگاه به هنگامى كه سلطان ياران نزديك خود را به سركوبى محمد بن سيد الناس واداشت او را بدين كار مأمور نمود . او با جمعى از خواص در يكى از حجره‌هاى يكى از باغهاى
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 400 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى