تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
سلطان ابو البقاء در تونس سرگرم نوشخواريهاى خود بود . در عين حال مردى زود خشم و سخت كش بود . عدوان بن المهدى يكى از رجال سدويكش را به قتل رسانيد و دعار بن حريز [ 1 ] يكى از رجال اثبج را بكشت . دولتمردان در باب او به گفتگو پرداختند كه از خشم و تعدى او بيمناك بودند . حاجب ، ابن غمر و دوست او منصور بن فضل عامل زاب براى رهايى از زير بار حكومت او به چاره‌جويى نشستند . همچنين راشد بن محمد امير مغراوه را از خود بيازرد و اين راشد همان كسى است كه سلطان به هنگام استيلاى بنى عبد الواد بر وطنش به نزد او رفته بود و از او اكرامى تمام يافته بود و بعدها آسياب نبرد اين خاندان به نيروى او و قومش در چرخش بود . سلطان ابو البقاء خالد او را به همراه خود به حضرت آورد تا بر زناته امير سازد . روزى يكى از افراد حشم راشد به هنگامى كه حاجب بر مسند فرمانروايى نشسته بود شكايتى نزد او برد حاكى از اينكه يكى از خدم بر او ستمى كرده است . حاجب فرمان داد بيدرنگ شاكى را كشتند . امير راشد بن محمد از اين واقعه در خشم شد و كينه در دل نگهداشت . آنگاه آهنگ بازگشت نمود و در حال خيمه‌هاى خويش بر كند كه برود . حاجب از اين واقعه راهى به مقصود يافت و حيلهء او و دوستش به كمال رسيد . بجايه و نواحى آن خاطر سلطان را به خود مشغول داشته بود بيم آن داشت كه راشد بن محمد به سبب مودتى كه ميان او و عبد الرحمان بن خلوف است دست به شورش زند . از اين رو با حاجب ، ابن غمر و منصور بن فضل مشاورت كرد كه چه كسى را در اين هنگام به آنجا برگمارد كه اوضاع را نيك در ضبط آورد . ابن غمر به منصور بن فضل اشارت كرد و منصور ابن غمر را پيشنهاد نمود . اين دو چندى كار را به يك ديگر حواله كردند . تا عاقبت سلطان هر دو را برگزيد . در اين هنگام ابن غمر از سلطان خواست برادر خود ابو بكر را به قسنطينه فرستد . سلطان منشور امارت او صادر نمود و پسر عمش على را به نيابت او به حاجبى خويش در تونس برگماشت ابن غمر از حضرت دور شد و به قسنطينه رفت و منصور بن فضل نيز به محل عمل خويش ، زاب ، حركت كرد - در باب خلاف او سخن خواهيم گفت - ابن غمر در خدمت امير ابو بكر و به عنوان حاجب او به بست و گشاد كارها مشغول شد . سپس امير ابو بكر را برانگيخت كه بر ضد برادرش قيام كند . چون نشانه‌هاى نافرمانى در اعمال او مشاهدت افتاد ، سلطان ابو البقاء دريافت و به شك افتاد على ابن غمر به فراست دريافت و خود را به قسنطينه رسانيد . سلطان ابو البقاء سپاهى گرد آورد و به سردارى يكى از موالى خود به نام ظافر ملقب به الكبير به قسنطينه فرستاد . ظافر به باجه رسيد و در آنجا بياسود و باقى سرگذشت او را خواهيم آورد . ابن غمر خلاف آشكار كرد و مولاى ما سلطان ابو بكر را نيز به سوى خود خواند ، او نيز اجابت كرد . ابن غمر براى او از مردم بيعت گرفت . بيعت در سال 711 به انجام رسيد . ابو بكر به
هامش
[ ( 1 ) ] نسخه‌هاىAوB: جرير .