تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
نيز خواص و پيروان داشت . بسيار علاقه داشت كه پسرش عبد اللّه وليعهد شود و در برابر موحدين از اين امر دفاع مىكرد . سلطان ابو عصيده اين امر در دل نهان داشت . چون پايه‌هاى حكومتش استوار شد و عبد اللّه را در زندان خود كشت ، ابو محمد بن سليمان را نيز بگرفت و در 695 ، ماه صفر ، به زندان در بند كشيد و او همچنان در بند بود تا در آغاز سال هفتصد كشته شد . پس از دستگيرى او پسرانش محمد و عبد اللّه گريختند . عبد اللّه به امير ابو زكريا پيوست و در زمرهء ياران او در آمد و با پسرش سلطان ابو البقاء خالد به تونس آمد . و اما محمد به جاى دور تر گريخت و به مغرب اقصى رفت . و بر سلطان ابو يعقوب يوسف بن يعقوب سلطان بنى مرين در لشكرگاه او فرود آمد . سلطان ، تلمسان را در محاصره داشت . در تكريم او مبالغه كرد و او مدتى در آنجا ماند و سپس به موطن خود بازگشت و شيوهء پارسايى پيش گرفت و پشمينه پوشيد و با صلحا صحبت گرفت و فريضه حج به جاى آورد . عمرش نيز به دراز كشيد و مردم را در حق او حسن اعتقاد بود و معتقد بودند كه دعايش مستجاب مىشود . از اين رو جمع كثيرى براى تبرك يافتن از او همراه با او حركت مىكردند . اين امر سبب شد كه خلفا براى او مقام و مرتبت ديگر قائل شوند و بارها او را به رسالت نزد ملوك زناته مىفرستادند تا در استحكام روابط دوستى اقدام كند . در جبل فتح به هنگامى كه سپاهيان ابو الحسن در آنجا به كارزار آمده بودند ، براى جهاد حاضر شد . و همواره راه و روش او چنين بود تا در بيمارى همه گير طاعون در اواسط قرن هشتم درگذشت .

خبر از رسول فرستادن يوسف بن يعقوب سلطان بنى مرين و پيمانهاى دوستى او

سلطان ابو عصيده چون كارش بالا گرفت و پايه‌هاى حكومتش استوارى يافت ، هواى جنگ با ناحيهء غربى و باز پس گرفتن ثغور آن از دست امير ابو زكريا ، در سرش افتاد . مردم الجزاير بعد از هلاكت عامل امير زكريا بر آن شهر بر او شوريده بودند . ابن عامل از موحدين و از بنى الكمازير بود و بعد از او محمد بن علان از مشايخ شهر زمام امور به دست گرفته بود . بعد از او كار عثمان بن يغمراسن و بنى عبد الواد بالا گرفت و بر قبايل توجين و مغراوه و مليكش غلبه يافتند . عثمان از فرمانرواى پايتخت پيروى مىكرد و آن سان كه شيوهء پدرش بود بيعت آنان فرو نمىگذاشت و از دعوت آنان تعلل نمىورزيد . اين امور سبب شد كه سلطان ابو عصيده در تصميم خويش اصرار ورزد و در سال 695 از مرزهاى كشور خود پاى بيرون نهد و رهسپار قسنطينه گردد . رعايا و قبايل از برابر او مىگريختند . ابو عصيده به ميله رسيد و از آنجا در ماه رمضان همان سال به مركز خويش باز گرديد . چون به بجايه لشكر كشيد و آنجا را در تنگنا افكند امير ابو زكريا به ناحيه غربى توجه نمود تا با آرامش يافتن آن ناحيه براى دفع سلطان فرمانرواى تونس فراغت داشته باشد . پس دست به سوى عثمان بن يغمراسن دراز كرد . در خلال اين احوال يوسف بن يعقوب سلطان