تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
بار ديگر مسيحيان آهنگ نبرد بلاد اسلام نمودند و در دمياط فرود آمدند و شهر را گشودند و بر قراء مصر غلبه يافتند . الملك الصالح در خلال اين تجاوز به هلاكت رسيد و پسرش الملك المعظم به حكومت نشست . مسلمانان در ايام فيضان نيل فرصت غنيمت شمردند و از ميان نيزارها و باتلاقها راهى گشودند و لشكرگاهشان را محاصره كردند و جمع كثيرى از ايشان را كشتند و سلطانشان را در معركه اسير كردند و نزد الملك المعظم آوردند . او را در اسكندريه در بند نمود و مدتى دراز در زندان بماند سپس شرط كردند كه اگر مسلمانان دمياط را باز پس گيرند ، آزادش نمايند . آنان نيز به شرط خويش وفا كردند . پس ميان دو طرف مصالحه پديد آمد و پيمان صلح بسته شد . ولى پادشاه پيمان صلح را به زودى نقض كرد و آهنگ تونس نمود تا ستمى را كه به زعم ايشان بر بازرگانان كشورشان رفته بود رفع كنند . مىگفتند مالى از لليانى طلب داشتند چون سلطان لليانى را سركوب نمود ، آنان آن مال را كه قريب به سيصد هزار دينار بود طلب نمودند ولى براى اثبات مدعاى خويش سندى در دست داشتند . از اين رو به پادشاه خود شكايت بردند . پادشاه به خشم آمد . و اينان در روزگارانى كه تونس گرفتار قحطى و مرگ و مير بود . به تصرف آن ترغيبش نمودند . فرنسيس ، طاغيهء فرنگان را كه سن‌لويى پسر لويى نام داشت و به زبان ايشان « روادو فرانس » يعنى پادشاه فرانسه خوانده مىشد بفرستاد و نزد ملوك مسيحى كس فرستاد و آنان را به جنگ فراخواند و نيز نزد آن كس كه به زعم ايشان خليفهء مسيح بود نيز پيام دادند او نيز پادشاهان مسيحى را به يارى وى فرا خواند و براى هزينه‌هاى جنگى دست او را در اموال كليساها گشاده گردانيد . خبر بسيج مسيحيان به جنگ در ديگر بلادشان شايع شد . كسانى كه دعوت او را براى جنگ با بلاد مسلمانان اجابت كردند ، از پادشاهان مسيحى يكى انكنار ( ريشارد شيردل ) بود و ديگر پادشاه اسكوسيا و پادشاه تورك و پادشاه برشلونه و نام او ديدراگون بود و جماعتى ديگر از ملوك ديار فرنگان . ابن اثير چنين آورده است : مسلمانان در هر ثغرى كه بودند متوجه حملهء مسيحيان شدند . سلطان فرمان داد كه در همهء قلمرو او آلت و عدت نبرد فراهم نمايند و فرمود تا در شهرهاى مرزى باروها را مرمت كنند و غلات بيندوزند . بازرگانان مسيحى از آمدن به بلاد مسلمانان باز ايستادند . سلطان رسولان خود نزد فرنسيس فرستاد تا از اوضاع و احوال او با خبر شود و نيز براى مصالحه شرايطى پيشنهاد كند ، شايد او را از عزمش منصرف دارد . براى مقدمات كار مصالحه هشتاد هزار دينار زر با خود بردند . فرنسيس زرها بستد و خبر داد كه جنگ او در سرزمينهاى مسلمانان خواهد بود . چون مال را طلبيدند بهانه آورد كه او در اخذ آن مال مباشرت نداشته است . عاقبت نتيجهء مذاكرات آن شد كه رسولى از سوى فرمانرواى مصر به نزد او رود . چون رسول نزد فرنسيس حاضر آمد و خواستند كه بنشيند ننشست و اين اشعار ابن مطروح شاعر سلطان را خواندن گرفت :