تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
دست گرفت و بر اين حال ببود تا در سال 436 چشم از جهان فرو بست . پس از او ابو محمد حسن بن على اليازورى [ ( 1 ) ] به وزارت رسيد . اصلش از قراء فلسطين بود و پدرش در آنجا پيشهء ملاحى داشت . چون به وزارت رسيد ، ثمال بن صالح صاحب حلب و معز بن باديس صاحب افريقيه از او رخ برتافتند . معز بن باديس سوگند خورد كه طاعت ايشان نقض كند و بار ديگر دعوت بنى عباس را آشكار سازد و نام عبيديان را از منابر بر اندازد و در اين تصميم ابرام كرد و نام ايشان از طرازها و علمها محو كرد و با القائم بامر اللّه ابو جعفر بن القادر باللّه از خلفاى بنى عباس بيعت نمود و در سال 437 به نام او بر منابر خطبه خواند و بيعت خود به بغداد فرستاد . ابو الفضل البغدادى براى او منشور و خلعت آورد . منشور حكومت او در جامع قيروان قرائت شد و علمهاى سياه به اهتزاز در آمد . و خانه‌هاى اسماعيليان ويران گرديد . خبر به المستنصر معد خليفهء عبيدى ، به قاهره رسيد و نيز شيعيان كتامه و بر كشيدگان دولت عبيدى از ماجرا آگاه شدند . به هم بر آمدند و در كار خود فرو ماندند . احيائى از جشم و اثبج و زغبه و رياح و ربيعه و عدى - چنان كه گفتيم - در محلات خود در صعيد باقى ماندند و زيانشان همه گير شد و بلاد را به آتش كشيدند . وزير ، ابو محمد حسن بن على اليازورى ، آنان را استمالت كرد و مشايخشان را بر كشيد و امارت برخى از اعمال افريقيه را به آنان داد و ايشان را به جنگ صنهاجه گسيل داشت بدين شرط كه اگر بر معز بن باديس و صنهاجه غلبه يابند خود در آن بلاد فرمانروايى كنند . با ابن حيله تجاوز آنان را از ساحت خلافت مصر دور گردانيد . زيرا چارهء كار اعراب باديه ، از صنهاجه كه دعوى فرمانروايى داشتند آسانتر بود . اعراب اين راى پذيرفتند و اين رهنمود را سپاس گفتند . گويند آنكه چنين اقدامى كرد و عربها را به افريقيه داخل كرد ، ابو القاسم جرجرائى بود و اين درست نيست . در سال 441 المستنصر علوى ، وزير خود را به ميان احياء عرب فرستاد و باب عطا بر آنان بگشود و هر يك را شتر و دينار داد و اجازت داد كه از نيل بگذرند و گفت : بلاد مغرب و ملك معز بن بلكين صنهاجى بردهء فرارى خود را به شما عطا كردم تا هرگز فقير نمانيد . يازورى به مغرب نوشت : « اما بعد . بر سر شما فرستاديم اسبانى و مردانى . جوان و ميانسال . تا خداوند كار خود به انجام رساند . كارى كه شدنى است . » عربها در اين هنگام از نيل گذشتند و به برقه در آمدند و بلاد اطراف را غارت و كشتار كردند و به ديگر عربها كه در مشرق نيل بودند ، نوشتند كه آنان نيز از نيل بگذرند و به مغرب آيند . آنان نيز پس از آنكه به هر نفر دو دينار پرداختند از نيل گذشتند ولى از مردم مغرب چند برابر آنچه داده بودند بازپس ستدند . عربها براى تصرف بلاد مغرب قرعه زدند . مشرق آن نصيب سليم شد و نواحى غربى
هامش
[ ( 1 ) ] در هر چهار نسخه در همه جا : الياروزى .