اينان مدت زمانى بر اين حال ببودند تا واقعهء محاصرهء تلمسان پيش آمد كه از آن ياد خواهيم كرد . چون خبر درگذشت ابو زكريا به سبته رسيد ، ابو يحيى بن الشهيد از سوى او عامل آن شهر بود . همچنين ابو عمرو بن خالد و سردار سپاه ، شفاف ، نيز در آنجا بودند . مردم شهر بشوريدند و ابو خالد و شفاف را كشتند . و ابو يحيى بن الشهيد را از شهر بيرون راندند . ابو يحيى به تونس رفت . عامل اصلى اين شورش حجبون رنداحى بود ولى به تحريك ابو القاسم عزفى .
بزرگان شهر به امارت عزفى متفق شدند و به ابو حفص عمر المرتضى گرايش يافتند اين واقعه در سال 647 بود . مردم طنجه نيز از مردم سبته متابعت كردند و ابن الامير در آنجا زمام امور بر دست گرفت . او يوسف بن محمد بن عبد اللّه بن احمد الهمدانى بود كه از سوى ابو على بن خلاص بر آن شهر امارت داشت . چون كار به دست عزفى و سردار سپاه حجبون رنداحى افتاد او بر خلاف ايشان به دعوت حفصيه وفادار ماند . سپس به نام خلفاى عباسى خطبه خواند و حفصيان را نيز با آنان در خطبه شريك گردانيد . و بر اين حال ببود تا بنى مر بن او را به غدر كشتند . و ما از آن ياد خواهيم كرد . پسرانش به تونس رفتند . دامادشان قاضى ابو الغنم عبد الرحمان بن يعقوب شاطبى نيز با او بود . او نيز با قوم خود به هنگام جلاى وطن به طنجه رفته بود . و در آنجا مانده بود و خاندان بنى الامير با خاندان او زناشويى كرده بودند . اينان نيز همراه ايشان به تونس آمدند . چون مراتب ديندارى قاضى و فضل و علم او به احكام و وثائق معلوم شد در تونس مدتى منصب قضا يافت و در آن مقام صاحب شهرت شد .
چون خبر هلاكت امير ابو زكريا به صقليه رسيد ، مسلمانان در شهر بلرم بودند .
مسيحيان با شنيدن اين خبر دست به آشوب و اغتشاش زدند و به ايشان حملهور شدند . مسلمانان به دژها و كوههاى صعب العبور پناه بردند و مردى شورشگر را از بنى عبس بر خود رياست دادند طاغيه آنان را در پناهگاههايشان محاصره نمود . عاقبت آنان را فرود آورد و از دريا گذرانيد و به ساحل بلاد خود برد و در حبسگاههاى خود جاى داد . آنگاه به جزيرهء مالطه حمله برد و مسلمانانى را كه در آنجا بودند بيرون راند و به برادرانشان ملحق نمود . طاغيه بر صقليه و جزاير آن دست يافت و سخن كفر خود را جانشين كلمهء اسلام نمود و اسلام را از آن ديار محو كرد . و اللّه غالب على امره .
خبر از بيعت سلطان ابو عبد اللّه المستنصر و حوادث ايام او
چون امير ابو زكريا در بيرون شهر بونه ، در سال 647 درگذشت ، مردم بر پسرش امير ابو عبد اللّه گرد آمدند . عمش محمد اللحيانى ، از خواص و اهل لشكرگاه براى او بيعت گرفت .
ابو عبد اللّه به تونس حركت كرد و در سوم رجب همان سال به پايتخت در آمد . در روز ورود ، با او تجديد بيعت شد و المستنصر باللّه لقب يافت . پس از چندى باز بيعت تجديد شد و براى