تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
مسلمانان مىزند و اموالشان را مىربايد در اين حال جز شمشير چارهء كار نيست » . و در جاى ديگر گويد : « بدان كه ايثار سود آورترين كارهاست و قناعت مالى است كه پايان نمىپذيرد . برخى از مفسران در اين آيه
« وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ »
گويند كه مراد اعمال نيكى است كه آدمى در دنيا مىكند و سبب بقاى نام او مىگردد . از اين دنيا تو را جامه‌اى كه تن خويش بدان بپوشانى و اسبى كه بر آن سوار گردى و از بندگان خدا دفاع كنى كافى است . اميد است كه چون اين وصيت مرا پيش چشم داشته باشى ، هيچ پيروزى نماند مگر آنكه خدا براى تو ميسرش سازد و در همه حال تأييدات او همراه تو باشد . خداوند تو را از آن جمله قرار دهد كه مىشنوند و در مىيابند و به دعوت به راه هدايت پاسخ مىدهند . زيرا خدا بر هر كارى تواناست و از هر كس به اجابت شايسته‌تر . و لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم و حسبنا اللّه و نعم الوكيل . » چون امير ابو يحيى به ولايت‌عهدى نامزد شد بر عظمت و قدرت او در افزود و مردم به او اميدها بستند و او همچنان به كار نظر كردن در علم و توجه به دين بود . در سال 646 درگذشت . سلطان ابو زكريا غمگين شد و شعرا در رثاى او و تعزيت پدر قصايد پرداختند و بدين طريق آتش اندوه سلطان را بيشتر مىافروختند و غم او را تازه مىكردند . پس از پسر متوفاى خود ، پسر ديگرش امير ابو عبد اللّه محمد را در حضور بزرگان قوم به ولايت‌عهدى برگزيد و خواص دولت تأييد و تصديق خود را ذيل آن محضر رقم زدند . و ما در باب خلافت او از اين پس سخن خواهيم گفت .

خبر از هلاكت سلطان ابو زكريا و حوادث بعد از او

سلطان ابو زكريا از تونس به قسنطينه رفت تا در اوضاع آن بنگرد . چون به باغايه رسيد سپاهيان خويش عرض داد . در آنجا دواوده نزد او آمدند شيخ ايشان موسى بن محمد بود كه پيش از اين دم از نافرمانى زده بود ولى اينك قدم در جادهء فرمانبردارى مىزد . در آنجا سلطان بيمار شد و به قسنطينه باز گرديد ، و بهبود يافت . چون حركت كرد و به بونه رفت ، بيمارى او عود كرد و چون در بيرون شهر بونه فرود آمد بيمارى شدت گرفت و هفت روز باقى مانده از جمادى الاخر سال 647 پس از بيست و دو سال فرمانروايى بمرد . در مسجد جامع بونه به خاكش سپردند . سپس در سال 666 به هنگامى كه مسيحيان ، تونس را محاصره كرده بودند جسد او را به قسنطينه منتقل كردند . بعد از هلاكت او با پسر و وليعهدش ابو عبد اللّه محمد بيعت شد . خبر هلاكت امير ابو زكريا در آفاق منتشر شد . بسيارى از ساكنان بلاد دور دست نقض بيعت كردند و دعوت حفصيه را به يكسو نهادند . ابن الاحمر نام حفصيان را از خطبه بينداخت و يغمراسن بن زيان صاحب مغرب اوسط نيز چنان كرد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 321 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى