سر به فرمان او آورد . ابن هود پس از چندى بر او بشوريد و در سال 636 با الرشيد بيعت كرد و اين هنگامى بود كه مردم اشبيليه و سبته با او بيعت كرده بودند . وضع بر همين منوال بود تا آنگاه كه الرشيد به هنگام اوج دولت امير ابو زكريا در افريقيه ، درگذشت . ابن الاحمر به ابو زكريا گرايش يافت و ابو بكر بن عياش از مشايخ مالقه را با جمعى نزد او فرستاد . امير ابو زكريا او را با اموالى براى هزينههاى جهاد باز گردانيد . از آن پس تا سال 647 كه بمرد هر ساله آن اموال را براى او گسيل مىداشت . پس از مرگ او ابن الاحمر خود را از بند فرمانبردارى او برهانيد و خود به استقلال فرمان راند .
خبر از بيعت سجلماسه و شكسته شدن آن
عبد اللّه بن زكريا الهزرجى از مشايخ موحدين بود و والى سجلماسه از سوى بنى عبد المؤمن .
چون عبد الواحد الرشيد بمرد و در سال 640 با برادرش سعيد بيعت شد ، نزد او از هزرجى سعايتهاى سخت نمودند ، چنان كه به خشم آمد و او را مورد عتاب قرار داد . ولى هزرجى به سخن او گوش نداد و نامهاش را بر دريد . هزرجى از اين عمل بر جان خود بيمناك شد . چون شنيد كه امير ابو زكريا بر سجلماسه و اطراف آن استيلا يافته است به او نامه نوشت و فرمانبردارى خويش اعلام داشت . امير ابو زكريا منشور امارت سجلماسه و اطراف آن را برايش فرستاد و در سجلماسه به نام ابو زكريا خطبه خواند . ابو زيد كدميوى بن و اكاك و ابو سعيد عود الرطب از مراكش نزد او گريختند . ابو زيد نزد او در سجلماسه ماند و ابو سعيد به تونس رفت . على السعيد ملقب به المعتضد باللّه در سال 641 يا به قولى در سال 640 لشكر آورد . زيرا اين مشايخ از لشكرگاه او گريخته بودند . السعيد به مردم سجلماسه پيام فرستاد ، ابو زيد كدميوى نيز مردم را در نهان برانگيخت تا بر هرزجى غدر كردند و بر او بشوريدند . هزرجى از سجلماسه بيرون رفت و ابو زيد زمام امور آنجا را به دست گرفت و ماجرا به على السعيد بنوشت ، السعيد عمل او را سپاس گفت . و از خطاى گذشته او درگذشت . هزرجى را بعضى از اعراب گرفتند به دست السعيد دادند . السعيد او را بكشت و سرش را به سجلماسه فرستاد تا در آنجا نصب كردند .
از آن پس سجلماسه نيز در قلمرو بنى عبد المؤمن در آمد . تا در موضع خود از ديگر اخبار آن ياد كنيم .
خبر از مكناسه و پيشينهء آن در فرمانبردارى بنى مرين
ميان بنى عبد الواد و بنى مرين از آغاز كه در باديه بودهاند فتنهها و جنگها بوده است و هر يك از ايشان را ياران و پيروان و هم پيمانانى . چون دولت بنى عبد المؤمن روى به ضعف نهاد هر يك از آن دو خاندان نيز بر موطن خويش غلبه يافتند . بنى عبد الواد به سبب دوريشان از مراكش پايتخت كشور و مركز اجتماع سپاه و سران قبايل ، پيش از بنى مرين دعوى استقلال