در سال 619 السيد ابو العلا با سپاه موحدين به نواحى قابس رفت تا ريشهء فتنهء ابن غانيه را بر كند و به قصر العروسيين وارد شد ، و پسر خود السيد ابو زيد را با سپاهى از موحدين به درج و غدامس در بلاد صحرا فرستاد تا خراج آن را گرد آورند . و در همان حال لشكرى براى جنگ با ابن غانيه به ودان گسيل داشت . وعده نهاد كه چون از غدامس باز گردد در آنجا به آن لشكر پيوندد . در راه ، اعراب به تحريك ابن غانيه چند بار با آنان در آويختند . با مالى كه ابن غانيه بذل كرده بود سپاه از هم گسست و سپاهيان به قابس رفتند و السيد ابو زيد در غذامس بود كه خبر پراكنده شدن لشكر به او رسيد . او نيز نزد ابو العلا پدر خود آمد و ماجرا باز گفت . ابو العلا سردار لشكر را بسى سرزنش كرد و قصد كشتن او نمود . ولى او را بيمارى عارض شد و به تونس باز گرديد . در آنجا خبر يافت كه ابن غانيه از ودان به سوى زاب در حركت آمده است و اهل بسكره به فرمانش در آمدهاند . السيد ، ابو زيد را با سپاه موحدين به سوى او روانه نمود . ابن غانيه به درون ريگستان رفت و به دو دسترسى نيافتند .
السيد ابو زيد به بسكره باز گرديد و به پاداش گناهى كه مردم بسكره كرده بودند شهر را تاراج و ويران نمود و به تونس بازگشت . آنگاه گفتندش كه ابن غانيه به اطراف افريقيه بازگشته است و اخلاطى از عرب و بربر بر او گرد آمدهاند . السيد ابو زيد را با سپاه به سوى او فرستاد . ابو زيد در قيروان فرود آمد ولى ابن غانيه از آن سو به تونس لشكر آورد .
السيد ابو زيد كه جماعاتى از عرب و هواره با زن و فرزند و مواشى خود با او بودند قصد او كرد و در آغاز سال 621 نبرد در گرفت . موحدين جنگ را نيك پاى داشتند و هواره و شيخشان بعرة بن حناش جانفشانيها كردند . ملثمين شكست خوردند و جنگ با كشته شدن بسيارى از اصحاب ابن غانيه پايان گرفت و موحدين بر لشگرگاهشان مستولى شدند .
در تونس خبر درگذشت السيد ابو العلا به پسرش ابو زيد رسيد . ابو العلا در ماه شعبان سال 620 مرده بود . چون ابو زيد از نبرد ابن غانيه فراغت يافت به تونس باز گرديد و ديگر به تعقيب او نپرداخت . از آنجا خبر مرگ پدر و شكست ملثمين را به يوسف المستنصر نوشت .
المستنصر او را عزل كرده بود و ابو يحيى بن ابى عمران تينمللى را به جاى او منصوب كرده بود و او خبر نداشت . المستنصر پس از آن در سال 620 بمرد و عبد الواحد المخلوع ابن يوسف بن عبد المؤمن به جاى او نشست . او آن فرمان را لغو كرد و به ابو زيد نامه نوشت كه در مقام خويش باقى بماند . عبد الواحد دست او را در كارها گشاده گردانيد تا هر چه خواهد بر مردم ستم كند . اين امر سبب شد كه مردم از او رويگردان شدند و بزرگان برميدند . بخصوص با رفتار ناپسندى كه با خاندان ابو محمد بن ابى حفص كرده بود مردم با او دل بد كرده بودند .
تا آنگاه كه او را عزل كرد و چنان كه خواهيم گفت ديگرى را به جاى او معين كرد .
ابو زيد بن ابو العلا با همهء اموال و ذخاير و زن و فرزند خويش به كشتى نشست و به مراكش رفت .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 303
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٠٣