با خود يار كند و مطيع خود سازد . عبد المؤمن سه سال در اين مرحله درنگ كرد . آنگاه ابو حفص عمر گفت ما تو را بر خود مقدم داشتيم همچنانكه امام تو را مقدم داشته بود ، بدان كه امر او مطاع و مجراست . سپس بيعت خود را با او اعلام داشت و بدين گونه همهء مصامده اطاعت كردند و بيعت نمودند . در ايام عبد المؤمن و پسرش يوسف ، بست و گشاد كارهاى مهم به دست او بود و با وجود او در حوادث و مشكلاتى كه پيش مىآمد به ديگرى نياز نمىافتاد .
عبد المؤمن در نبردها او را مقدم مىداشت و او پيروزمند باز مىگرديد . هنگامى كه آهنگ فتح مغرب اوسط داشت ، پيش از فتح مراكش به سال 535 او را بر مقدمه فرستاد . در اين نبرد همهء زناته چون بنى ومانوا و بنى عبد الواد و بنى ورسيفان و بنى توجين و غير ايشان ، در منداس براى جنگ با موحدين گرد آمده بودند . او زناته را پس از اينكه كشتار بسيار كرد به آيين مهدى در آورد . به هنگامى كه عبد المؤمن مىخواست به مراكش داخل گردد ، كسى در ماسه بر او خروج كرده بود و بسيارى از سران غوغا به گرد او جمع شدند و گمراهى او در آن نواحى شايع شده بود و كارش بالا گرفته بود ، عبد المؤمن شيخ ابو حفص را به دفع او و ريشه كن كردن آثار غوايت او بر مقدمه فرستاد .
چون عبد المؤمن آهنگ حركت به افريقيه داشت در سفر نخستين تا با ابو حفص مشورت نكرد و او تصويب ننمود پاى در ركاب نياورد . و چون از افريقيه باز گرديد و پسر خود محمد را به وليعهدى اختيار كرد و موحدين با او به مخالفت برخاستند و ولايتعهدى پسرش را انكار كردند ، ابو حفص را كه در اندلس بود فراخواند و او بود كه موحدين را به بيعت با محمد وادار نمود و اشارت كرد كه هيلاتن هرغى سر مخالفان را بكشد ، عبد المؤمن نيز او را بكشت و ولايتعهدى محمد را مخالفى نماند . چون عبد المؤمن در سال 554 براى بار دوم به عزم فتح مهديه رهسپار افريقيه شد ، شيخ ابو حفص را به جاى خود در مغرب نهاد . از وصاياى عبد المؤمن به پسرش يكى اين بود كه مىگفت كه « از اصحاب امام جز دو تن باقى نماندهاند : يكى ابو حفص عمر بن يحيى است و يكى يوسف بن سليمان . اما عمر يكى از علماى شماست و اما يوسف او را با لشكرى به اندلس بفرست تا از او راحت گردى . همچنين با هر يك از مصامده كه تو را ناخوش آمد چنين معامله كن . اما ابن مردنيش اگر به تو كارى نكرد به او كارى نداشته باش و منتظر فرا رسيدن مرگش باش ، افريقيه از عرب خالى گردان و همه را به بلاد مغرب كوچ بده آنان را براى جنگ با ابن مردنيش اندوخته دار چه بسا به آنان نيازت افتد . » چون ابو يعقوب يوسف بن عبد المؤمن امارت يافت شيخ ابو حفص از بيعت با او باز ايستاد ، موحدين نيز با درنگ او درنگ كردند تا آنگاه كه امر جانشينى او به اثبات رسيد .
پس شيخ ابو حفص بيعت كرد و ديگران نيز بيعت نمودند و بيعت او براى يوسف و قومش بهترين بشارتها بود . در سال 563 او را امير المؤمنين خواندند .
چون يوسف بن عبد المؤمن به امارت رسيد و در سال 562 فتنهها در كوهستان غماره
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 297
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٩٧