تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
آن نواحى براند . سپس بر در شهر مهديه خيمه زد و شهر را محاصره نمود . ابن غانيه ذخاير اموال و زن و فرزند خويش در آنجا نهاده بود و در خلال اين احوال با ياران خود به تصرف قابس رفته بود . محمد الناصر ، ابو محمد عبد الواحد را با سپاهى از موحدين فرستاد و ابو محمد از تاجرا در حوالى قابس بر ابن غانيه تاخت و لشكرش را منهزم ساخت و بر لشكرگاهش مستولى شد هر چه بود به تاراج برد و السيد ابو زيد را از اسارت ايشان برهانيد و به نزد محمد الناصر كه مهديه را محاصره كرده بود پيروزمند باز گرديد . چون مردم مهديه در روز ورود او آن همه غنايم و اسيران ديدند ، حيرت كردند و بر دست و پاى بمردند و در خواستند كه امان يابند و تسليم شوند . پس فتح مهديه به پايان آمد و محمد الناصر به تونس باز گرديد و يك سال در آنجا بماند تا سال 603 به نيمه رسيد . در اثناى اين احوال السيد ابو اسحاق برادر خود را براى تعقيب مفسدين و محو آشوب ايشان روانه ساخت او نيز برفت و تا آن سوى طرابلس را زير پى سپرد و بنى دمر و مطماطه و نفوسه را سركوب كرد و بر زمين سرت و برقه مشرف شد و به سويقهء ابن مذكور رسيد . ابن غانيه به صحراى برقه راند و خبرش منقطع گرديد و سيد ابو اسحاق به تونس بازگشت محمد الناصر آهنگ مغرب نمود . در حالى كه افريقيه در سايهء فرمان او غنوده بود و مردم در خيمهء حمايت او آرميده بودند . در اين حال دريافت كه ابن غانيه از پس او به افريقيه باز گرديده و مراكش را تا آنجا راه درازى است . پس نياز به مردى است كه به جاى او در مغرب بماند و دستگاه خلافت را از آسيب دشمن حفظ كند و بازار ملك را گرم نگهدارد اختيارش بر ابو محمد عبد الواحد بن شيخ ابو حفص عمر افتاد . محمد الناصر از خدمات او و پدرش در دولتشان بى خبر نبود و مىدانست كه كار بنى عبد المؤمن جز به يارى فرزندان شيخ ابو حفص و همدلى ايشان صورت نبندد و پدرش ابو يعقوب يوسف المنصور شيخ ابو محمد را به او و برادرانش وصيت كرده بود و چون كارى پيش مىآمد او را به جاى خود به نماز صبح مىفرستاد . و امثال اين امور . شيخ ابو محمد [ 1 ] از اين امر آگاه شد و امتناع كرد . محمد الناصر خود رو در رو با او سخن گفت ، عذر آورد . آنگاه فرزند خود يوسف را فرستاد . شيخ ابو محمد يوسف بن الناصر را اكرام كرد و پذيرفت بدان شرط كه پس از انجام امور افريقيه به مغرب باز گردد و در عزل و نصب رجال آزاد باشد و آنچه مىكند دگرگون نگردد . محمد الناصر شروط او قبول كرد و در ميان مردم ندا در دادند و ولايت او را اعلام كردند و در ميان موحدين پرچم او افراشته گرديد . محمد الناصر رهسپار مغرب شد . و شيخ ابو محمد از بجايه از او جدا شد و در دژ تونس در روز شنبهء دهم شوال سال 603 بر مسند امارت نشست و اوامر خود را صادر نمود . ابو عبد اللّه محمد بن احمد بن نخيل را به دبيرى خويش برگزيد . ابن غانيه به نواحى طرابلس باز گرديد و ياران
هامش
[ ( 1 ) ] پ : ابو عمرو .