پس از او پسرش مظفر الدين موسى بن مهنا به جايش نشست . او نيز در سال 742 پس از مرگ الملك الناصر بمرد . پس از او برادرش سليمان بن مهنا به حكومت نشست . سليمان نيز در سال 743 درگذشت و شرف الدين عيسى فرزند عمش فضل بن عيسى جانشين او شد .
او نيز در سال 744 در قريتين هلاك شد و در كنار قبر خالد بن وليد ( رض ) به خاك سپرده شد آنگاه سيف بن فضل جانشين او گرديد . سيف بن فضل را الملك الكامل بن الملك الناصر سلطان مصر در سال 746 عزل كرد و احمد بن مهنا بن عيسى را به جاى او گماشت . سيف بن فضل را هواى جنگ در سر افتاد . فياض بن مهنا با او نبرد كرد و سيف منهزم شد . سپس سلطان ناصر الدين حسن بن الملك الناصر در بار اول كه به حكومت رسيد و در كفالت بيبقاروس بود ، احمد بن مهنا را بر احياء عرب امارت داد و فتنه فرو نشست . احمد بن مهنا در سال 747 بمرد و برادرش فياض جانشين او شد . فياض نيز در سال 749 بمرد و برادرش خيار بن مهنا به جاى او نشست .
ناصر الدين حسن بار ديگر كه به حكومت رسيد او را امارت داد . سپس در سال 765 خيار بن مهنا شورش كرد و چند سال در باديه ماند . تا آنگاه كه نايب حماة شفاعت كرد و او به امارتش بازگردانيده شد . سپس در سال 770 بار ديگر عصيان كرد . اين بار سلطان الملك الاشرف ، پسر عمش زامل بن موسى بن عيسى را به جاى او گماشت . زامل به نواحى حلب رفت . بنى كلاب و ديگران گردش را گرفتند و در آن بلاد دست به آشوب زدند . فرمانرواى حلب در اين ايام قشتمر المنصورى بود . به جنگ ايشان رفت و تا لشكرگاهشان پيش تاخت و چارپايانشان را پيش كرده ببرد و به خيمههايشان نيز دستبرد زد . آنان نيز دل بر مرگ نهادند و سپاهيانش را منهزم ساختند . قشتمر و پسرش در جنگ كشته شدند . زامل خود به دست خود آنها را كشته بود . زامل پس از اين قتل راه باديه در پيش گرفت . الملك الاشرف به جاى او معيقل بن فضل بن عيسى را حكومت داد معيقل پسر عم زامل بود . معيقل در سال 771 حاجب خود را فرستاد و براى خيار امان خواست . سلطان امانش داد . خيار در سال 777 بمرد و برادرش قارا به جاى او نشست و تا سال 781 در آن مقام ببود . به جاى او معيقل بن فضل بن عيسى و زامل بن موسى بن مهنا به شراكت هم زمام امور را در دست گرفتند . ولى پس از يك سال هر دو معزول شدند و نعير بن خيار بن مهنا كه محمد نام داشت به جاى آن دو قرار گرفت و او در اين عهد بر آل فضل و همه احياء طى در شام فرمان مىراند . سلطان الملك الظاهر برقوق پسر عمش را بر ضد او بر مىانگيخت .
سلطان الظاهر هنگام خشم گرفتنش بر محمد ، فرزند عم او قارا بر او نيز خشم گرفت .
او نيز به خلاف سلطان برخاست و به همدلى با محمد بن قارا در برابر سلطان بايستاد . سلطان او را عزل كرد و به جاى او پسر عمشان موسى بن عساف بن مهنا را حكومت داد نعير همچنان سرگردان در باديه بماند ، آن سان كه از فراهم ساختن آذوقه بازماند و يارانش از گردش پراكنده شدند و احوالش مختل گرديد و تا اين زمان بر اين حال است . و اللّه ولى الامور .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 11
مساهمون: ابن خلدون
ص١١