اصكو را به يارى نهانى يكى از خادمان او به نام محمد القطرانى بگرفت . پدر اين محمد در نواحى سلا بازرگانى قطران بود . عبد الحق پسر اين بازرگان را كه محمد نام داشت به كارهاى مهم مىفرستاد و او را در ميان ديگر خدم خويش مقامى ارجمند داد . محمد را هواى آشوب در سر افتاد . براى انجام اين مقصود اعراب معقل را استمالت كرد . بدين گونه كه از مخدوم خود مىخواست تا نيازهاى آنان را بر آورد و خود به آنان نيكى مىكرد تا همه دوستدار او شدند .
آنگاه ابو يحيى بن عبد الحق را بر انگيخت كه شهر را بگيرد . او نيز با ياران خود بيامد و جمعى را چون رسولان به شهر فرستاد تا با عبد الحق بن اصكو گفتگو كنند . محمد القطرانى ، عبد الحق بن اصكو را دستگير كرد و نزد ابو يحيى بن عبد الحق فرستاد . او نيز اسير خود را به مراكش فرستاد .
قطرانى با ابو يحيى شرط كرده بود كه در قبال اين خدمت امارت سجلماسه يابد . او نيز به شرط خود عمل كرد و او را با چند تن از رجال بنى مرين به سجلماسه فرستاد چون ابو يحيى هلاك شد محمد القطرانى آنان را از شهر بيرون راند و خود زمام امور سجلماسه را بر دست گرفت و به دعوت المرتضى گرويد و از او عذر خواست . و از المرتضى خواست كه همهء امور شهر زير نظر او باشد . او نيز جز در اجراى احكام اين خواست او به انجام رسانيد .
المرتضى ابو عمر بن حجاج را به سمت قضاوت به سبته فرستاد . بعضى از سادات را نيز گسيل داشت كه در قلعه زندگى كنند و نيز يكى از سرداران مسيحى را با لشكرى براى حمايت از آن معين كرد . ابن حجاج به حيله محمد القطرانى را بكشت . اين كار به دست آن سردار مسيحى انجام گرفت . و آن سيد زمام حكومت سجلماسه به دست گرفت و به نام المرتضى فرمان راند . در اثناء اين احوال كار بنى مرين بالا گرفت و يعقوب بن عبد الحق در اراضى تامسنا فرود آمد . المرتضى سپاه موحدين را به جنگ ايشان برد . اين سپاه زير نظر يحيى بن وانودين بود .
بنى مرين به وادى ام الربيع رفتند و موحدين در پى ايشان بودند . بناگاه بنى مرين به حمله بازگشتند . بنى جابر نيز غدر كردند و موحدين به ام الرجلين گريختند . شيخ عربهاى خلط على بن ابى على به بنى مرين پيوست و آنان به اوطان خود باز گرديدند .
المرتضى يعقوب بن جرمون را بر سر قبايل سفيان فرستاده بود . پسر برادر يعقوب بر سر رياست قوم خود با او به رقابت برخاسته بود . تا عاقبت يعقوب بن جرمون را بكشت . برادرانش مسعود و على بر او بشوريدند و او را كشتند . المرتضى پسرش عبد الرحمان بن يعقوب را به جاى او منصوب كرد . عبد الرحمان يوسف بن وارزك و يعقوب بن علوان را به وزارت برگزيد و خود سرگرم لذتجوييهاى خود گرديد و به راهزنى پرداخت . چندى بعد سر از فرمان پيچيد و به بنى مرين پيوست . عمش عبيد اللّه بن جرمون به جاى او نشست . او ابو زمام كنيه داشت . المرتضى نخست فرمان امارت به او داد و چون از عهده بر نيامد مسعود برادرش را فرمان امارت داد .
عواج بن هلال از امراى خلط به طاعت المرتضى گراييد و از بنى مرين ببريد و نزد او آمد
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 280
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٨٠