تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
و با ياران خود در مراكش فرود آمد . عبد الرحمان بن يعقوب بن جرمون نيز از پى او برسيد المرتضى عواج را بگرفت و نزد على بن ابى على فرستاد او نيز به قتلش آورد . آنگاه عبد الرحمان بن يعقوب و دو وزيرش را نيز گرفت و همه را بكشت . پس از قتل آنان مسعود بن كانون در رياست قبايل سفيان باقى ماند و اسماعيل بن يعقوب بن قيطون بر رياست بنى جابر . در سال 660 به هنگام بازگشت يحيى بن وانودين از واقعهء ام الرجلين ، سپاهى از موحدين به فرماندهى محمد بن على بن ازلماط به سوى سوس روان گرديد . على بن يدر با اين سپاه روياروى شد . محمد بن على منهزم گرديد و كشته شد . المرتضى بار ديگر سپاهى به سردارى وزير ابو زيد بن بكيت به جنگ على بن يدر گسيل داشت دون لوب از زعماى مسيحى در اين سپاه بود . جنگ ميان دو طرف در گرفت . موحدين با وجود كثرت و جلادت و پايدارى پيروزى حاصل نكردند . سبب آن سهل انگارى و عدم اقدام دون لوب و خارج شدن او از طاعت وزير بود . وزير ماجرا به المرتضى نوشت و او دون لوب را فراخواند . آنگاه ابو زيد بن يحيى كدميوى را فرمان داد كه راه بر او بگيرد و او را بكشد . او نيز چنان كرد . در سال 563 يعقوب بن عبد الحق با جماعت بنى مرين بيامدند و در مراكش با موحدين جنگ در پيوستند . چند روز در بيرون شهر جنگ ادامه داشت . عبد اللّه انعجوب بن يعقوب به هلاكت رسيد المرتضى تسليت به پدرش نامه نوشت و ملاطفت كرد . آنگاه باج و خراجى براى او معين كرد كه هر سال گسيل دارد و خشنود شد و از آنجا برفت .

خبر از شورش ابو دبوس و غلبهء او بر مراكش و هلاكت المرتضى و حوادثى كه در دولت او گذشت

چون بنى مرين پس از كشته شدن انعجوب از مراكش رفتند سردار سپاه المرتضى السيد ابو العلى ادريس ملقب به ابو دبوس ، پسر ابو عبد اللّه محمد بن السيد ابى حفص بن عبد المؤمن در اثر سعايتى كه در دل المرتضى كارگر افتاده بود از مراكش بگريخت . ابن عمش ابو موسى عمران بن عبد اللّه بن الخليفه نيز با او همراه شد . اين دو به مسعود بن كلداسن بزرگ هسكوره پيوستند او نيز پناهشان داد . از آنجا نزد يعقوب بن عبد الحق به فاس رفت ، و از او يارى خواست . يعقوب گفت بدان شرط او را يارى خواهد كرد كه در متصرفات و ذخاير شريك باشد آنگاه اموالى كه گويند پنج هزار دينار دهدهى بود ، به او ارزانى داشت و به على بن ابى على خلطى فرمان داد كه به ياريش برخيزد و آلت و عدتشان داد . ابو دبوس نزد على بن ابى على الخلطى رفت او نيز شرط يارى به جاى آورد . آنگاه به ميان هسكوره رفت و بر دوست خود مسعود بن كلداسن فرود آمد . قبايل هسكوره و هزرجه نيز اطاعت كردند . عزوز بن يبورك - بزرگ صنهاجه در ناحيهء ازمور - كه از اطاعت المرتضى سر بر تافته
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 281 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى