تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
نامهء احمد بن قسى را به او داد . عبد المؤمن را از آنچه در آن نامه در نعت مهدى آمده بود خوش نيامد و پاسخ آن نداد . سدراى بن وزير ، صاحب بطليوس و باجه و غرب اندلس اين احمد بن قسى را مغلوب نموده بود و مرتله را از او گرفته بود . احمد بن قسى از دريا گذشت و نزد عبد المؤمن آمد . اين امر بعد از فتح مراكش به يارى على بن عيسى بن ميمون بود . احمد نخست به سبته آمد يوسف بن مخلوف او را نزد عبد المؤمن روانه داشت . احمد بن قسى عبد المؤمن را به تصرف اندلس و بيرون راندن ملثمين از آن ديار ترغيب كرد . عبد المؤمن به سردارى براز بن محمد مسوفى كه نخست از ياران تاشفين بود و اينك به او پيوسته بود سپاهى با او روانه داشت و فرمان داد هر كس را از لمتونه يافت و يا هر كه در سر هواى شورش داشت بكشد . سپس لشكر ديگرى به سردارى موسى بن سعيد و پس از او سپاه ديگرى به سردارى عمر بن صالح صنهاجى بفرستاد . چون به اندلس رسيدند با ابو الغمر بن عزون از شورشگران شريش مصاف دادند . سپس آهنگ لبله نمودند . يكى از شورشيان به نام يوسف بن احمد بطروجى [ 1 ] در آنجا بود . چون همگان مطيع فرمان شدند به مرتله راندند . مرتله از آن رو كه صاحب آن احمد بن قسى به موحدين پيوسته بود . تحت فرمان بود . پس به شلب راندند و آنجا را فتح كردند و ابن قسى را بر آن امارت دادند . پس قصد باجه و بطليوس نمودند . سدارى بن وزير صاحب آن بلاد تسليم شد . سپس براز با سپاه موحدين به مرتله بازگشت و در آنجا درنگ كرد تا زمستان سپرى شد ، پس از آن آهنگ اشبيليه نمود . مردم طلياطه [ 2 ] و حصن القصر سر به فرمان نهادند . آنگاه ديگر شورشگران بر او گرد آمدند و اشبيليه را از دريا و خشكى محاصره كردند و در ماه شعبان سال 541 گرفتندش . ملثمين كه در آنجا بودند به قرمونه گريختند ولى هر كس از آنان كه به چنگ افتاد كشته شد . در كشاكش اين حمله عبد اللّه بن قاضى ابو بكر بن العربى بدون قصدى به قتل رسيد . فتحنامه به عبد المؤمن بن على نوشتند و هيئتى را به مراكش فرستادند . مقدم ايشان قاضى ابو بكر بن العربى بود . عبد المؤمن اطاعت ايشان بپذيرفت و همهء آنان را جوايز و صلات و اقطاعات داد و بازگردانيد . اين واقعه در سال 542 اتفاق افتاد . قاضى ابو بكر در راه بمرد و او را در مقبرهء فاس به خاك سپردند . عبد العزيز و عيسى برادران مهدى بن تومرت از مشايخ سپاه در اشبيليه بودند . در آنجا تأثير و تصرفات ناروا داشتند و به مردم شهر ستم و تجاوز بسيار مىكردند و خونها مىريختند و اموال مردم را تلف مىكردند . سپس آهنگ كشتن يوسف بطروجى فرمانرواى لبله نمودند . او به شهر خود رفت و همهء موحدين را كه در آنجا بودند بيرون راند و دعوت ايشان منسوخ نمود . آنگاه به طلياطه و حصن القصر كس فرستاد و آن گروه از ملثمين را كه در عدوه بودند
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخه‌هاىAوE: البطروحى . [ ( 2 ) ] در نسخهءA: طليطله و درE: طليلطه .