شدند كه از پادشاه خود يحيى بن العزيز دفاع كنند پس از آنجا به سوى سطيف در حركت آمدند .
عبد اللّه بن عبد المؤمن با سپاه موحدين رهسپار سطيف شد . عبد المؤمن در اين ايام به مغرب رفته بود و در متيجه فرود آمده بود . چون از واقعه خبر يافت براى پسرش عبد اللّه مدد فرستاد دو سپاه در سطيف مصاف دادند . جنگ سه روز مدت گرفت . عاقبت سپاه عرب شكسته شد و مردانشان كشته شدند و زنانشان به اسارت افتادند و اموالشان به غارت رفت و پسرانشان را برده ساختند .
عبد المؤمن در سال 547 به مراكش بازگرديد . بزرگان عرب ، ساكنان افريقيه نزد او آمدند و اظهار اطاعت كردند . آنان را صله داد و به نزد قومشان باز گردانيد . آنگاه فرمانروايى فاس را به پسر خود السيد ابو الحسن داد و يوسف بن سليمان را به وزارت برگزيد . پسر ديگرش السيد ابو حفص را به تلمسان فرستاد و ابو محمد بن وانودين را به وزارت او معين كرد و السيد ابو سعيد را به سبته فرستاد و وزارت را به محمد بن سليمان داد و السيد ابو محمد عبد اللّه را به بجايه فرستاد و وزير او را يخلف بن حسين قرار داد و پسر ديگر خود ابو عبد اللّه را مقام ولايتعهدى داد . چون برادران مهدى ، عبد العزيز و عيسى بى نصيب ماندند به خشم آمدند و به مراكش رفتند تا دست به توطئهاى بزنند . در آنجا برخى از فرومايگان و سفها را به سوى خود جلب كردند و عمر بن تافراكين را در مكانش در قصبه كشتند . وزير ابو جعفر بن عطيه و پس از او عبد المؤمن به آن منطقه آمدند و آتش آن فتنه فرو نشاندند . عبد المؤمن برادران مهدى و همهء كسانى را كه در آن توطئه با او يار شده بودند بكشت . و اللّه اعلم .
بقيهء فتح اندلس
در سال 549 در مراكش ، به عبد المؤمن خبر رسيد كه يحيى بن يغمور صاحب اشبيليه مردم لبله را قتل عام كرده است ، زيرا مردم لبله و هيبى را كه مردى شورشگر بود يارى داده بودند و چون پوزش خواسته بودند يحيى بن يغمور نپذيرفته بود . عبد المؤمن بر يحيى خشم گرفت و او را از حكومت اشبيليه و قرطبه عزل كرد و ابو محمد بن عبد اللّه بن ابى حفص بن على تينمللى را به اشبيليه امارت داد و ابو زيد بن بكيت را به قرطبه . پس عبد اللّه بن سليمان را فرستاد و او يحيى بن يغمور را بند بر نهاد و به حضرت آورد . و او را فرمان داد كه ملازم خانهء خود باشد تا آنگاه كه او را با پسرش سيد ابو حفص به تلمسان فرستاد و كار اندلس استقامت پذيرفت .
ميمون يدر اللمتونى از سران مرابطين كه همچنان در غرناطه مانده بود شهر را براى موحدين رها كرد . موحدين غرناطه را گرفتند . سيد ابو سعيد صاحب سبته به فرمان پدرش عبد المؤمن از آب گذشت و به غرناطه در آمد . ملثمين به مراكش رفتند . سيد ابو سعيد لشكر به المريه برد . مسيحيانى كه در آنجا بودند امان خواستند و تسليم شدند . در اين نبرد ، وزير ،