سه سال . چنان نمودند كه او بيمار است و سنت او را در نماز و نيز در ميان ياران اقامه مىكردند اصحاب او چنان مىنمودند كه تنها آنان مىتوانند به عيادتش روند پس به خانهء او داخل مىشدند و در كنار قبرش مىنشستند و در حضور خواهرش زينب در باب مسائل جارى خويش به گفتگو مىپرداختند . سپس بيرون مىآمدند و تصميمى را كه گرفته بودند به اجرا در مىآوردند عبد المؤمن نيز تسليم راى آن مجمع بود . تا آنگاه كه پايههاى دولتشان استوار شد و اعتقاد به او در نفوس همگان راسخ گرديد . آنگاه پرده از كار برداشتند . آن شمار كه از ده نفر نخستين باقى مانده بودند عبد المؤمن را برگزيدند . اين كار به دست شيخ ابو حفص انجام گرفت و هنتاته و ديگر مصامده نيز مدد كردند و مرگ مهدى را براى مردم آشكار كردند و گفتند صحابى او عبد المؤمن خليفهء اوست و بقيهء اصحاب نيز بدان گردن نهادهاند . يحيى بن يغمور از امام روايت كرد كه پس از نماز در دعاى خود مىخوانده است : اللهم بارك لى فى الصاحب الافضل . پس همگان منقاد شدند و به خلافت او رضا دادند و در سال 524 همگان با او بيعت كردند . عبد المؤمن زمام امور موحدين به دست گرفت و بار ديگر غزوات خويش از سر گرفت . نخست به تادلا لشكر برد و پيروز باز گرديد . سپس به درعه راند و در سال 526 بر آن مستولى شد سپس به تاشعبوت [ 1 ] حمله كرد و آنجا را بگرفت و والى آن ابو بكر بن مزروال و يارانش را كه از غماره و بنى ونام [ 2 ] و بنى مزردع بودند بكشت .
از آن پس مردم فوج فوج به دعوت او پيوستند . در ديگر اقطار مغرب بربرها و بر لمتونه بشوريدند . على بن يوسف ، پسر خود تاشفين را در سال 533 به قتال ايشان گسيل داشت .
تاشفين بن على از ناحيهء سوس بيامد و قبايل كزوله با او يار شدند . تاشفين آنان را در مقدمه لشكر خود قرار داد . موحدين در اوايل كوهستانشان با مقدمه پيكار در گرفتند و آنان را منهزم ساختند . چون مقدمه منهزم شد ، تاشفين جنگ ناكرده بازگشت . از آن پس كزوله به دعوت موحدين در آمدند . عبد المؤمن به آهنگ جنگ با بلاد مغرب در حركت آمد و به يك سلسله جنگهاى طولانى كه از سال 534 تا 541 مدت گرفت پرداخت و به تينملل باز نگرديد تا بر سراسر دو مغرب ( مغرب اقصى و مغرب اوسط ) غلبه يافت . تاشفين لشكرى عظيم بسيج كرد و به سوى او در حركت آمد . مردم از نزد او مىگريختند و به عبد المؤمن مىپيوستند . عبد المؤمن در آن كوهستانها كه به اندازه كافى براى خوردن ميوه داشت و براى گرم كردن ، هيزم در حركت بود تا به كوهستانهاى غماره رسيد . در آن هنگام آتش فتنه و قحطى در مغرب شعلهور گرديد و مردم از پرداخت باج و خراج سر باز زدند و طاغيه پادشاه فرنگان در اندلس مردم را زير فشار خويش قرار داد .
در خلال اين احوال على بن يوسف امير لمتونه و پادشاه عدوتين - اندلس و مغرب -
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءB: تاسغيموت .
[ ( 2 ) ] در نسخهءA: وارنتى و در نسخهءE: ونار