در آمدند . آنگاه هسكوره را مورد حمله قرار داد . ابو درقه لمتونى در ميان آنان بود . چون مغلوب شدند ، بگريخت . بنى وازكيت از پى آنان تاختند و موحدين بسيارى را كشتند و اسير كردند .
سپس به شهر عجدامه [ 1 ] لشكر برد . اين شهر را پيش از اين گرفته بود و يكى از اصحاب خود را به نام ابو محمد عطيه بر آنان امارت داده بود ولى مردم شهر غدر كرده او را كشته بودند .
مهدى به غزاى ايشان رفت و در آنجا قتل و تاراج به راه انداخت و به تينملل باز گرديد و در آنجا اقامت گزيد ، تا آنگاه كه مسئله البشير پيش آمد و موحد از منافق جدا گرديد . اينان لمتونه را « الحشم » مىناميدند . مهدى آهنگ جنگ با ايشان نمود و همهء پيروان خود را از مصامده گرد آورد و به سوى ايشان راند . با او در كيك مصاف دادند و از موحدين شكست خوردند . موحدين تا اغمات فراريان را تعقيب كردند . در آنجا با سپاه بكو [ 2 ] بن على بن يوسف و ابراهيم بن تاعباست برخورد كردند . موحدين اين سپاه را نيز درهم كوفتند و ابراهيم كشته شد و موحدين تا مراكش از پى آنان تاختند . لشكر فرارى در بحيره فرود آمد . قريب به چهل هزار نفر بودند همه پياده جز چهارصد تن كه سواره بودند .
على بن يوسف بن تاشفين بار ديگر سپاه گرد آورد و پس از چهل روز كه در دروازههاى مراكش فرود آمده بودند از سوى دروازهء ايلان بر آنان زد ولى مهدى آن لشكر پراكنده ساخت و بسيارى را بكشت و بسيارى را اسير كرد . يكى از ياران مهدى به نام بشير در اين نبرد كشته شد عبد المؤمن در اين روز رشادتها نمود . چهار ماه پس از اين پيروزى محمد بن تومرت بمرد .
او اصحاب خود را موحديين ناميده بود تا به كنايه و تعريض لمتونه را كه از تأويل عدول كرده بودند و به تجسيم گرايش يافته بودند نكوهش كند . مهدى در تمام عمر زن نگرفت .
جامهء او عبايى خشن و مرقع بود . با زهد و عبادت دمساز . از او هيچ بدعتى حاصل نشد .
با شيعهء اماميه در قول به وجود امام معصوم هماهنگ بود .
خبر از دولت عبد المؤمن خليفه مهدى و خلفاى چهارگانه از خاندان او و وصف حال و سرگذشت ايشان
چون مهدى در سال 522 - چنان كه گفتيم - به هلاكت رسيد ، پس از او بزرگترين صحابى او عبد المؤمن بن على الكومى - كه از نام و نسب او به هنگام ذكر قوم و قبيلهاش ياد كرديم - جانشين او شد . مهدى را در مسجدش كه چسبيده به خانهاش در تينملل بود به خاك سپردند .
يارانش از تفرق كلمه و حمله و هجوم مصامده بيمناك بودند . زيرا عبد المؤمن از نژادى ديگر بود . پس خبر وفات او را به تأخير افكندند تا ايمان به او در اعماق دلها رسوخ كند . به قولى
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءD: غجدامه ، درAعجزامه .
[ ( 2 ) ] در نسخهAمكر و درBنكو .