تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
بود با او ديدار كرد و از علم او در شگفت شد و همه در خدمت او شد و آمادهء اخذ علم از او گرديد . چون مهدى به مغرب در حركت آمد او نيز در زمرهء ياران او در آمد . ابن تومرت به وانشريس وارد شد در آنجا بشير كه از آن پس يكى از اجلهء اصحاب او شد به او پيوست سپس وارد تلمسان شد . خبرش در همه جا پيچيده بود و مردم از او سخن مىگفتند . ابن صاحب الصلاة قاضى تلمسان او را فرا خواند و از اينكه چنين مذهبى آورده و با مردم سرزمينش مخالفت ورزيده است سرزنش نمود . مىپنداشت كه اگر او را نكوهش كند از عقيدهء خويش دست خواهد كشيد ولى مهدى به سخن او گوش نداد و همچنان به راه خود مىرفت تا به فاس رسيد و از آنجا به مكناسه رفت . در آنجا نيز بارها به نهى از منكر پرداخت . اوباش مردم در ميانش گرفتند و به سختى زدندش . ابن تومرت به مراكش رفت و در آنجا درنگ كرد و به نهى از منكر مشغول شد . على بن يوسف بن تاشفين را در مسجد جامع به هنگام نماز جمعه بديد و موعظه‌اش كرد و سخنان درشت گفت . روزى صورة خواهر على بن يوسف بن تاشفين را ديد كه آن سان كه عادت ملثمين است كه زنانشان حجاب نمىكنند . بدون حجاب بيرون آمده بود . ابن تومرت پيش رفت و به درشتى با او سخن گفت . صوره گريان نزد برادر رفت و از آزار او شكايت كرد . على بن يوسف - چون ابن تومرت شهرتى يافته بود - در باب او با فقها به مشورت پرداخت . فقها بر او حسد مىورزيدند و به سبب اعتقادش به مذهب اشعرى در باب تأويل متشابه و انكار كردن و سرزنش نمودن ايشان به سبب جمودشان بر مذهب سلف و اقرار به آن به همان صورتى كه آمده ، از او كينه به دل داشتند . پس امير را بر ضد او بر انگيختند و به مناظره‌اش فرا خواندند . در اين مناظره او پيروز شد و از مجلس امير بيرون آمد . چون از شر آنان بيمناك بود در همان روز رهسپار اغمات شد . در آنجا نيز به نهى از منكر پرداخت و مردم شهر را بر ضد على بن يوسف تحريض كرد . خبر به على بن يوسف بردند . پس او و شاگردانش كه اينك همه از اصحاب او بودند از غمات بيرون آمدند . اسماعيل بن ايكيك كه از اصحاب او بود دويست تن از دليران قومش را فراخواند و او را به پناهگاهى در جبال مصامده بردند . نخست به ميان مسفيوه رفت ، سپس به ميان هنتاته . از مشايخ هنتاته عمر بن يحيى بن محمد بن وانودين بن على كه شيخ خاندان ابو حفص بود ، و در ميان هنتاته به بنى فاصكات معرف بودند ، با او ديدار كرد . نسب شناسانشان مىگويند فاصكات جد وانودين بوده است . هنتاته را به زبان خود يئتى مىگويند از اين رو عمر را ينتى مىگفتند . به زودى هنگام سخن از دولتشان در نسب او نيز به تحقيق سخن خواهيم گفت . سپس مهدى از نزد آنان به ايكيلين از بلاد هرغه رفت و در سال 515 در نزد قوم خود فرود آمد و براى عبادت رباطى ساخت . طلبه ( پيروان مهدى ) و قبايل گرد او را گرفتند و او كتابهاى خود المرشده و توحيد را به زبان بربرى به ايشان آموخت و در ضمن صحبت از مقصد و مقصود خويش پرده بر مىداشت . رئيس گروه عالمان مجلس