تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
غانيه ] از محاصرهء قسنطينه در حالى كه بر شهر مستولى مىشد دست برداشت و شتابان راه صحرا در پيش گرفت و موحدين در پى او بودند تا به مقره و نقاوس رسيدند . سپس به بجايه راندند . السيد ابو زيد لشكر گرد آورد و از پى على بن غانيه به قفصه راند و آنجا را تصرف نمود و بر توزر و قسطيله فرود آمد . مردم آن شهر مقاومت كردند . اين بود كه على بن محمد بن غانيه رهسپار طرابلس شد . قراقوش ترك مظفرى در آنجا بود . بنا بر آنچه ابو محمد التجانى در كتاب رحلهء خود آورده است . به صلاح الدين ايوبى فرمانرواى مصر برادرزادهء خود تقى الدين فرزند شاهنشاه را به مغرب فرستاد تا هر چه تواند از بلاد آنجا را بگشايد تا اگر روزى مورد بازخواست نور الدين محمود بن زنگى صاحب شام واقع شد به آنجا پناه جويد . عم صلاح الدين از وزراى نور الدين بود . چون در مصر نيرومند شده بودند از عواقب آن بيمناك شدند . پس تقى الدين را حادثه‌اى پيش آمد از راه بازگشت و قراقوش ارمنى با جمعى از سپاه خود از او جدا شد و ابراهيم بن قراتكين سلاح دار المعظمى منسوب به الملك المعظم شمس الدولة بن ايوب برادر صلاح الدين نيز بگريخت . اما قراقوش به سنتريه رفت و در سال 586 و به نام صلاح الدين و سرور خود تقى الدين خطبه خواند و خبر پيروزى خويش به ايشان نوشت . آنگاه زويله و اوجله را فتح كرد و بر بنى خطاب هوارى فرمانروايان فزان چيره گرديد . در آن ايام محمد بن الخطاب بن يصلتن بن عبد اللّه بن صنفل بن خطاب آخرين ملوك آن خاندان حكومت مىكرد . مركز مملكتش زويله بود . و آنجا را زويلة ابن خطاب مىگفتند . قراقوش او را دستگير كرد و اموالش را بستد و در بندش بداشت تا هلاك شد . قراقوش همچنان بلاد را فتح مىكرد تا به طرابلس رسيد . اعراب دباب و سليم بر او گرد آمدند و او به همراه ايشان رهسپار جبل نفوسه گرديد و آنجا را در تصرف آورد و اموال آنجا را به عرب داد كرد . مسعود بن زمام شيخ دواوده از قبايل رياح به هنگام فرارش از مغرب - چنان كه گفتيم - به او پيوست و هر دو در فتح طرابلس دست به دست هم دادند . راهزنان عرب از هلال و سليم بر او گرد آمدند . او نيز باب عطا بر روى ايشان بگشود و بر طرابلس و بلاد ماوراء - آن فرمان راند . قراقوش از ارمن بود . او را المظفرى مىگفتند زيرا مملوك الملك المظفر بود . همچنين او را الناصرى مىخواندند زيرا به نام الملك الناصر صلاح الدين خطبه خوانده بود . در امضاهاى ( ظهاير ) خود ولى امر المؤمنين - به سكون ميم - مىنوشت و علامت امضا را به خط خود در پايان نامه رقم مىزد : وثفت باللّه وحده . اما ابراهيم بن قراتكين ياور او همراه عربها به قفصه رفت و همهء منازل بين راه را تصرف كرد . با بنى الرند رؤساى قفصه مراوده داشت و بدان سبب كه ايشان از بنى عبد المؤمن رخ برتافته بودند دست او را در شهر باز گذاشتند . پس به داخل شهر شد و به نام خلفاى عباسى و صلاح الدين خطبه خواند . المنصور ابو يعقوب يوسف موحدى به هنگام فتح قفصه او را به قتل رسانيد و ما در اخبار موحدين از آن ياد خواهيم كرد .