تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
اشارت كرد كه ابو المهاجر را در بند كنند . ابو المهاجر او را از عاقبت كارش بيم داد ولى عقبه به سخن او وقعى ننهاد . چون جنگ به پايان آورد و به طبنه بازگشت ، سپاهيان خود را فوج فوج به قيروان فرستاد ، بدين اعتماد كه شهرها را زير پى سپرده و بربرها را ذليل خود ساخته است . فقط اندكى از لشكريانش با او ماندند . چون به تهوده يا باديس رسيد خواست كه در آنجا پادگانى مستقر سازد . فرنگان قلت سپاهش را ديدند و طمع در او كردند و كسيله را پيام دادند و گفتند فرصت فرا رسيده بايد مغتنمش شمرد . او نيز پسر عموهاى خود و پيروان خود را از بربرها گرد آورد و از پى عقبه و اصحابش ( رض ) روان شد . در تهوده به او رسيدند پس مسلمانان پياده شدند غلافهاى شمشير خود شكستند و در دفاع سخت پاى فشردند تا همگى كشته شدند . شمارشان نزديك به سيصد تن بود از كبار صحابه و تابعين كه همه در يك نبرد و در يك جاى كشته شدند . و ابو المهاجر نيز با او بود و همچنان در بند . او نيز در اين روز دليريها نمود . قبور صحابه ( رض ) كه تا به امروز در سرزمين زاب باقى است قبور اين شهدا يعنى عقبه و ياران اوست . بر گور عقبه بنايى بر آوردند . سپس آنجا مسجدى ساختند كه به نام او شهرت يافت و در شمار مزارات است و جاى بركت ، بلكه شريفترين زيارتگاههاى روى زمين است . زيرا شمار بسيارى از صحابه و تابعين كه كس به پايهء آنها حتى به جزئى از مقام آنها نخواهد رسيد در آنجا مدفون‌اند . از جملهء صحابه محمد بن اويس الانصارى در آن روز اسير شد همچنين يزيد بن خلف القيس و چند تن ديگر كه ابن مصاد صاحب قفصه همه را فديه داد و آزاد كرد . زهير بن قيس البلوى در قيروان بود . از اين واقعه خبر يافت . از آنجا بگريخت و مسلمانان را با خود ببرد و در برقه فرود آمد و در آنجا منتظر رسيدن مدد از سوى خلفا نشست . خلق كثيرى از مردم مغرب از بربرها و فرنگان بر كسيله گرد آمدند . كسيله به قيروان راند . عربهايى كه در قيروان بودند بيرون آمدند و به زهير پيوستند . تنها آنان كه زن و فرزند و بار و بنه داشتند باقى ماندند . كسيله آنان را امان داد و بر افريقيه از سوى خود اميرى نصب كرد و مدت پنج سال بر بقاياى عرب حكومت كرد . اين وقايع با هلاكت يزيد بن معاويه و فتنهء ضحاك بن قيس با مروانيان در مرج راهط و جنگهاى آل زبير و اضطراب و پريشانى خلافت مقارن بود . مغرب در آتش آشوب مىسوخت . از قبايل زناته و برانس پى در پى كسانى از اسلام بر مىگشتند . تا آنگاه كه نوبت خلافت به عبد الملك بن مروان رسيد و آثار فتنه از مشرق بر افتاد . زهير بن قيس پس از هلاكت عقبه همچنان در برقه مانده بود . از سوى عبد الملك به او مدد رسيد و مأمور جنگ با بربرها و گرفتن انتقام خون عقبه گرديد . زهير بن قيس در سال 67 با هزاران سپاهى عرب رهسپار نبرد كسيله شد . كسيله برانس و ديگر اقوام بربر را گرد آورد و با او در ممس از نواحى قيروان روياروى گرديد ميان دو گروه نبردى سخت در گرفت . در اين نبرد بربرها شكست خوردند و كسيله و عدهء بىشمارى از سپاهيانش كشته شدند . عربها آنان را تا مرماجنه ، سپس تا ملويه تعقيب كردند .