تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
از آنچه بود بهتر شد . امراى تلمسان در اين عهد از ادارسه ، از فرزندان احمد بن محمد بن سليمان بودند و سليمان - چنان كه گفتيم - برادر ادريس بزرگ بود . اينان در اين ايام دعوت اموى را بر پاى مىداشتند . در ايام ابو القاسم بن عبيد اللّه ، ابو مالك يغمراسن بن ابى شحمه امارت تاهرت يافت و بربرها بر او بشوريدند و محاصره‌اش كردند و اين به هنگامى بود كه ابو العافيه به مغرب رفته بود تا به نام مروانيان دعوت كند . از كسانى كه آن دعوت را پذيرفتند محمد بن ابى عون صاحب وهران بود . ابو القاسم ، ميسور غلام خود را به مغرب فرستاد . محمد بن ابى عون به اطاعت او در آمد . ابو القاسم بپذيرفت و او را در مقامى كه داشت ابقا نمود . سپس محمد بن ابى عون به هنگام بازگشت ميسور از مغرب پيمان بشكست و به فرمان مروانيان باز گرديد . سپس حوادث ابو يزيد و شورش ديگر بربرها بر عبيديان و نيرو گرفتن زناته و دعوت ايشان به مروانيان پيش آمد . الناصر ، يعلى بن ابى محمد اليفرنى را روانهء مغرب ساخت و او را گفت محمد بن ابى عون و قبايل ازداجه كه با يك ديگر خصومت دارند هر يك را به نحوى فريب دهد . يعلى بن ابى محمد نخست به سوى ازداجه راند و ايشان را در كوه كيدره محاصره نمود . سپس بر آنان غلبه يافت و ريشهء آنان بركند و جماعاتشان را پراكنده ساخت . اين واقعه در سال 343 اتفاق افتاد . سپس به وهران راند و بر در شهر فرود آمد و پس از نبردى شهر را بستد و به آتش بسوخت . ازداجه بر افتادند و رؤسايشان به اندلس رفتند . از ازداجه بود : خزرون بن محمد از بزرگان ياران المنصور بن ابى عامر و پسرش المظفر . خزرون به هنگام نبردهاى ايشان . با زيرى بن عطيه همراه سپاه واضح به مغرب آمد و در وهران ويران مدتى بزيست آنگاه آن را از نو بساخت و با زن و فرزند خود از ايفكان به آنجا نقل كرد . ازداجه از آن پس به حال مذلت افتادند و در شمار قبايل خراجگزار در آمدند . اما عجيسه ، از بطون برانس‌اند ، از فرزندان عجيسه بن برنس و اين اسم به معنى بطن است زيرا بربرها بطن را عدس گويند - به دال مشدد - چون عربها عدس را معرب كردند دال را به جيم غير مشدد بدل كردند . عجيسه به كثرت و نشو و نما در ميان بربرها مشهورند . پيش از اين همجوار بطون صنهاجه بوده‌اند . بقايايشان در اين عهد در ضواحى تدلس و كوههاى مشرف بر مسيله زندگى مىكنند . از آنها بطونى است كه در جبل قلعه زندگى مىكنند و آنان را در فتنهء ابو يزيد دخالت بود . چون المنصور او را منهزم ساخت به ايشان پناه برد و در قلعهء كيانه كه از قلاعشان بود جاى گرفت تا آنگاه كه او را در قلعه فرو گرفتند . سپس حماد بن بلكين آنجا را براى بناى شهرت در نظر گرفت و شهر را پى افكند و در آن فرود آمد و شهر وسعت گرفت و آبادان شد و مركز دولت آل حماد گرديد . چون بنى حماد بر افتادند اين شهر نيز ويران گرديد و مواطن ايشان در اين كوه به قبيلهء عياض از شعب اعراب هلالى رسيد و كوه نيز به نام ايشان ناميده شد . در ميان قبايل مغرب جمع كثيرى از عجيسه پراكنده‌اند . و اللّه اعلم .