به بلاد مصر و اسكندريه مىروند و نيز به بلاد جريد از افريقيه و سرزمين سياهان ، تا اين زمان نيز در آمد و شد هستند .
و بدان كه در جانب جنوبى طرابلس و قابس كوههايى است به هم پيوسته از مغرب به مشرق . اولين آنها از جانب غربى كوه دمر است . اممى از لواته در آن زندگى مىكنند و تا قابس و صفاقس از غرب به شرق گستردهاند و امم ديگرى است از نفوسه از شرق به غرب در طول هفت مرحله . پيوسته به آن در سمت شرقى كوههاى نفوسه است كه امت بزرگى از نفوسه و مغراوه و سدراته در آن زندگى مىكنند . اين منطقه در جانب جنوبى طرابلس است و در سه مرحلهاى آن و به طول هفت مرحله . در جانب شرقى آن كوه مسلاته است و قبايل هواره در آنجا زندگى مىكنند و تا شهر مسراته گستردهاند و به شهر سرت و برقه كه پايان جبال طرابلس است مىرسند . اين جبال از مواطن هواره و نفوسه و لواته بود . آنجا شهر صبره است كه پيش از فتح از آن نفوسه بوده است .
برقه نيز از مواطن هواره بود . و نيز از ايشان بود بنى خطاب ملوك زويله يكى از شهرهاى برقه . زويله مركز دولتشان بود چنان كه زويله به نام آنان شناخته شد و گفتند زويلهء ابن خطاب . چون مساكن زويله ويران شد به فزان از بلاد صحرا نقل كردند و در آنجا وطن گرفتند و صاحب ملك و دولت شدند . تا آنگاه كه قراقوش غزالناصرى مملوك تقى الدين پسر برادر صلاح الدين در قرن ششم از مصر بيامد و ما به هنگام سخن از ميورقى كه از مسوفه بود از آن ياد خواهيم كرد .
قراقوشزله و اوجله را فتح كرد و سپس فزان را هم تصرف نمود و فرمانرواى آن محمد بن خطاب بن يصلتن بن عبد اللّه بن صنفل بن خطاب آخرين ملوكشان را دستگير كرد و به انواع عذاب كرد تا اموالش را بستاند و همچنان شكنجهاش مىكرد تا هلاك شد و دولت بنى خطاب و هواريان منقرض شدند .
از قبايل هواره در مغرب امم بسيارى است در مواطنى كه به نام آنان شناخته است .
بعضى در همان نواحى گلهدارى مىكنند و در هر ناحيه كه باشند خراجگزار آن ناحيهاند . ايام فتوحات كه شمارشان افزون بود داراى عزت و اعتبارى بودند و چون شمارشان نقصان يافت در اطراف پراكنده شدند و به خوارى افتادند . و اللّه مالك الامور . از مشهورترين ايشان در مغرب اوسط ساكنان كوهى هستند مشرف بر بطحاء كه به نام هواره خوانده مىشود . و جز هواره از قبايل مسراته و غير ايشان در آنجا زندگى مىكنند . رؤسايشان به بنى اسحاق معروفند .
آن كوه پيش از آنها - به قولى - از آن بنى بلومى بود چون منقرض شدند هواره به آنجا آمدند و در آنجا مسكن گرفتند . رياستشان در بنى عبد العزيز بود . سپس از ميان پسر عموهايشان مردى به نام اسحاق ظهور كرد و ملوك قلعه او را به كارهاى خود گرفتند و رياست در اعقاب بنى اسحاق قرار گرفت . بزرگ ايشان محمد بن اسحاق قلعه را كه منسوب به آنهاست بنا نمود . رياست از
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 143
مساهمون: ابن خلدون
ص١٤٣