گويند . اينان را در رده و جنگهاى آن آثار و مقامات بوده است . بعضى نيز از خوارج بودند و در اين مذهب بويژه در ميان اباضيان صاحب آوازه . يكى از ايشان به نام عبد الواحد بن يزيد همراه با عكاشة الفزارى به خلاف حنظلة قيام كرد و ميان او و حنظله جنگهاى شديد بود .
سپس حنظله آن دو را منهزم ساخت و بكشت . اين واقعه در سال 124 اتفاق افتاد ، در ايام هشام بن عبد الملك . همچنين به سال 156 يكى ديگر از ايشان به نام يحيى بن فوناس بر ضد يزيد بن حاتم قيام كرد و جمعى از قوم او و ديگران با او يار شدند . سردار طرابلس ، عبد اللّه بن السمط الكندرى از كنار ساحل با چند كشتى به سوى آنان تاخت ، و به يحيى منهزم شد و همهء هواره كه با او بودند كشته شدند . ديگر از ايشان مجاهد بن مسلم بود كه با عبد الرحمان بن حبيب و از سرداران او بود . جماعتى از ايشان نيز با طارق به اندلس رفتند كه همه از رجال نامآور بودند و در آنجا استقرار يافتند . از همپيمانان ايشان ، بنى عامر بن وهب ، امير رنده در ايام حكومت لمتونه است و بنى ذو النون كه رنده را از ايشان گرفتند و بر طليطله افزودند . و بنى رزين اصحاب سهله . سپس هواره بر ابراهيم بن الاغلب [ بن سالم بن عقال ] به سال 196 بشوريدند و طرابلس را محاصره كردند و ويران نمودند . سر كردهء اين اقوام عياض بن وهب بود ابراهيم پسر خود ابو العباس را به سوى ايشان فرستاد و همه را كشت و طرابلس را از نو بنا نمود .
هواره از عبد الوهاب بن رستم كه در مقر امارت خود در تاهرت بود يارى طلبيد . او بيامد . قبايل نفوسه نيز با او اجتماع كردند و ابو العباس بن ابراهيم بن الاغلب را در طرابلس محاصره نمودند . تا پدرش ابراهيم در قيروان هلاك شد . ابراهيم ، ابو العباس را وليعهد خود نموده بود . ابو العباس با ايشان مصالحه كرد كه صحراء از آن ايشان باشد . عبد الوهاب بن رستم به ميان نفوسه باز گرديد . و از آن پس قبايل هواره ، در زمرهء غازيان به غزاى صقليه رفتند و زواوة بن نعم شاهد پيماننامه بود . آنگاه در نبردهاى ابو يزيد النكارى شركت جستند و دليريها نمودند . بدين گونه از مواطن خود در نزد او در جبل اوراس و مرماجنه گرد آمدند و اين به هنگامى بود كه ابو يزيد آنجا را گرفته بود و مردم به دعوت او پاسخ داده و با او بيعت كرده بودند . در اين فتنه بنى كملان كارهاى شايان كردند .
چون ابو يزيد كشته شد - چنان كه گفتيم - اسماعيل المنصور ، بر سر ايشان تاخت و بسيارى را بكشت و مدتى نام بنى كملان بر افتاد و همچنان روى در زوال و زبونى نهادند تا در شمار قبايل خراجگزار در آمدند . از ايشان ، در اين عهد خاندانهايى پراكنده زندگى مىكنند كه يا مكارىاند يا كاروانها را همراهى مىكنند يا گوسفند مىچرانند . برخى ميان برقه و اسكندريه سكونت دارند و به مثاينه مشهورند . كه با عزه از بطون هيب بن سليم به ارتفاعات افريقيه ، ما بين تبسه تا مرماجنه در كوچاند . اينان در شمار اعراب بنى سليم در آمدهاند ، در زبان و جامه و مسكن و چادر و سوار شدن بر اسب و نگهداشتن شتر و شركت در جنگها و كوچ تابستانى و زمستانى در ارتفاعات خود همانند اعراباند . اينان لهجهء بربرى را از ياد بردهاند و به زبان
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 141
مساهمون: ابن خلدون
ص١٤١