شناسان بربر چون سابق و ياران او گويند : بطون اداس بن زجيك [ 1 ] همه در هواره داخل شدند .
از آن روى كه هواره پس از زحيك سرپرست مادر اداس شد و اداس را در دامان خود پرورد و زجيك بنا بر خبر اول جد هواره است زيرا مثنى جد اعلاى او پسر تيصكى است و تيصكى دختر زجيك است و هواره پنج پدر از زجيك است و چگونه مىتواند زجيك او را سرپرست زنش كرده باشد . اين بعيد مىنمايد و خبر دوم نزد نسب شناسان درستتر از خبر اول است .
بطون هواره بسيارند و بيشترشان فرزندان اوريغ هستند و اوريغ به سبب شهرت و كبر سنش ، از ديگران مشهورتر است . از اين رو همه به او انتساب مىيابند .
اوريغ را چهار پسر بود : هوار كه بزرگتر از ديگران بود و ديگر پسران عبارتند از مغر و قلدن و ملد . هر يك از اين چهار را بطون بسيار است و همه منسوب به هوار هستند .
بطون مغر است : مأوس و زمور و كبا و مسراى . ابن حزم اين بطون چهارگانه را ذكر كرده است و سابق المطماطى و ياران او ورجين و منداسه و كركوده را نيز افزودهاند . از بطون قلدن است : قمصانه و ورصطيف و بياته [ 2 ] وبل . ابن حزم و سابق از اين چهار نام بردهاند . از بطون ملداست : مليله و سطط و ورفل واسيل و مسراته . ابن حزم از آنان نام برده است و گويد :
همهء اينها بنى لهان بن ملد هستند . سابق نيز چنين مىگويد و گويند كه ونيفن نيز از لهانه است .
و از بطون هواره است ، بنى كملان و گويند كه مليله از بطون ايشان است . نسب شناسان بربر ، غريان ورغه و زكاوه و مسلاته و مجريس را نيز از بطون هواره دانند و گويند ونيفن نيز از ايشان است و مجريس در اين عهد خود را به ونيفن منسوب دارند . سابق و يارانش مىگويند كه بنى كملان از وريجن يكى از بطون مغرند و از بطون بنى كملان است : بنى كيسى [ 3 ] و ورتاكط و تيسوة [ 4 ] و هيواره . اما بطون اداس بن زجيك بن مادغس ابتر در هواره داخل شدهاند بسيارند و از ايشان است هراغه و ترهونه و وشتاته و اندازه و هنزونه و اوطيطه و صنبره . ابن حزم و و سابق در اين باب اتفاق دارند .
مواطن جمع كثيرى از اين هواره و برادرانشان برانس و بتر كه در نسب ايشان داخل شدهاند در آغاز فتح نواحى طرابلس و سرزمينهاى همجوار آن بود چون برقه . مسعودى و بكرى چنين گفتهاند . اينان برخى كوچندهاند و برخى ساكن . بعضى ريگستانها را مىپيمايند و به سرزمينهاى بى آب و گياه مىرسند تا مساكن لمطه ، از قبايل ملثمين كه در نزديكى بلاد كوكوه از بلاد سياهان در روبروى افريقيه ، كه اكنون هگاره ناميده مىشود همسايه مىگردند . عجمان و او هواره را به كافى كه ميان كاف عربى و قاف تلفظ مىشود ( گاف ) تبديل كردهاند و هگاره
هامش
[ ( 1 ) ] در اين فصل در نسخههاىBوCزجيك آمده .
[ ( 2 ) ] در نسخههاىBوCدر اينجا بيانه آمده است .
[ ( 3 ) ] در نسخ به صورتهاى مختلف ضبط شده .
[ ( 4 ) ] در نسخههاى ديگر : مشوه ، شوه و لشوه ضبط شده .