يافتگان او بود با ميسور همراه نمود . حميد و خير به جنگ او آمدند و ميسور منهزم شد . آنان تاهرت را گرفتند و احمد الزجالى و ميسور را اسير كردند ولى پس از چندى هر دو را از بند برهانيدند .
تاهرت همچنان به منزلهء ثغر اعمال شيعه و صنهاجه باقى ماند . زناته بارها بر آن غلبه يافت و سپاهيان بنى اميه ، از پى زيرى بن عطيه امير مغرب كه از مغراوه بود بارها به تاهرت تاختن آوردند و اين به هنگامى بود كه المظفر ابن ابى عامر از دريا گذشته و به جنگ او آمده بود . حال بر همين منوال بود تا آنگاه كه اين دولتها منقرض شدند و امور مغرب به دست لمتونه افتاد . و پس از آن موحدين روى كار آمدند و ممالك مغرب را در تصرف آوردند و بنى غانيه در ناحيهء قابس بر آنان بشوريدند . يحيى ، يكى از ايشان كه لشكر به مرزهاى موحدين مىبرد بر اراضى افريقيه و مغرب اوسط حمله مىآورد . اين حملات آن قدر ادامه داشت كه ساكنان آن از آنجا كوچ كردند و آن ديار از سكنه خالى شد و نشان آن بر افتاد بيش از بيست سال از آغاز قرن هفتم گذشته بود و الارض للّه .
قبايل لمايه با ويران شدن شهرى كه پى افكنده بودند و آن را حراست مىكردند ، هلاك شدند و منقرض گرديدند . اين سنت خداوند است در ميان مردم . فرقههايى از ايشان پراكنده در قبايل ديگر باقى ماندند . يكى از آنها جربه است كه جزيرهاى كه در دريا روبروى ساحل قابس است به نام آنان ناميده شده و تا به امروز هم در آنجايند . مسيحيان صقليه آن را از دست مسلمانان متصرف آن بستدند . اين مسلمانان از قبايل لمايه و كتامه بودند چون جربه و سدويكس [ 1 ] و بر آنان جزيه نهادند و در ساحل دريا دژى سخت بر آوردند و آن را قشتيل ناميدند .
تا سپاهيان دولت حفصى توانستند بر آنان غلبه يابند مدتى به دراز كشيد . عاقبت در سالهاى سى و هشت از قرن هشتم در دولت مولانا سلطان ابو بكر به دست مخلوف بن الكماد كه از پرورش يافتگان او بود آنجا مفتوح گرديد و دعوت اسلامى تا به امروز در آن استقرار يافته است . ولى بربرهايى كه در آن جزيره زندگى مىكنند هنوز هم بر آيين خوارجاند و به بحث و تدريس در مسائل و امور مذهبى خويش مشغولاند . مجلداتى از تأليفات ائمهء ايشان در قواعد ديانت و اصول عقايد و فروع و احكام مذهبشان باقى است كه براى يك ديگر نقل مىكنند و به تدريس و بحث در آنها مىپردازند و از آنها مىخوانند . و اللّه خلقكم و ما تعملون .
مطماطه
اينان برادران مطغره و لمايهاند از فرزندان فاتن بن تمصيت كه از آن ياد كرديم . اينان شعوب بسيارند . از سابق المطماطى و اصحاب او كه همه از نسب شناسان هستند روايت شده كه نام
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءA: سدوتكس و درB: سدوتكس .