و خراجگزار ايشان گشتند و اين امر سبب شد كه بسيارى از مردم نسب بربرى خود را انكار كنند . و گر نه اوربه را در ايام فتح اميرى بود به نام كسيله و زناته را اميرى بود به نام وزمار بن صولات كه در نبرد با مسلمانان به اسارت افتاد . او را به مدينه نزد عثمان بن عفان بردند .
پس از اين وقايع هواره و صنهاجه و بعد از آنان كتامه دولتى تشكيل دادند و مغرب و مشرق را در تصرف آوردند و همواره مزاحم بنى عباس بودند . از اين حوادث در ميان آنان فراوان رخ داده است .
اما آراسته بودن ايشان به فضايل انسانى و رقابت در اخلاق حميده و صفات پسنديده و مراتب شرف و رفعت و حمايت از پناهنده و رعايت ذمه و وفاى به قول و عهد و پيمان و صبر بر مكاره و ثبات در شدايد و عدالت و چشمپوشى از عيوب و گذشت از انتقام و ترحم به مسكين و بخشايش و بخشش و توقير اهل علم و مهمان نوازى و يارى درماندگان در نوائب و علو همت و تسليم نشدن در برابر ستم و زورگويى دولتها و فرو رفتن در كام خطرها و جانبازى در راه خدا و يارى دين او ، آنان را آثارى است كه اخلاف از اسلاف خود حكايت كردهاند و در كتابها مسطور است . مشاهيرشان در طبقهء اول عبارتاند از : بلكين بن زيرى صنهاجى عامل افريقيه از سوى عبيديان و محمد بن خزر و خير پسر او و عروبة بن يوسف الكتامى و كسى كه به دعوت عبيديان قيام كرد يعنى عبيد اللّه الشيعى و يوسف بن تاشفين ملك لمتونه در مغرب و عبد المؤمن بن على ، شيخ موحدين و يار امام محمد بن تومرت . و بزرگانشان از طبقهء دوم كه پرچمداران دولتهاى خود و بنيانگذاران اساس فرمانروايى خود در مغرب اقصى و مغرب اوسط بودهاند ، عبارتاند از : سرور همگان يعقوب بن عبد الحق سلطان بنى مرين و يغمراسن بن زيان سلطان بنى عبد الواد و محمد بن عبد القوى بن و زمار كبير بنى توجين و ثابت بن منديل امير مغراوه و اهل شلف و زمار بن ابراهيم زعيم بنى راشد . كه همه در عصر خود در برآوردن كاخ عزت و شرف قوم خود سهمى بسزا داشتهاند و اخبارى كه ايشان از نقل شده به سبب شهرت و تواتر ترديد ناپذير است .
بربرها را در اقامهء مراسم شريعت و عمل به احكام دين و ياريگرى ايشان از احكام الهى چيزى نيست كه ناشناخته مانده باشد . گويند كه براى آموختن احكام دين به كودكانشان برايشان معلم مىآوردند و خود نيز در انجام واجبات اصرار مىورزيدند چنان كه در باديه نيز به اقامهء نماز جماعت و درس قرآن مىپرداختند و در كارهاى روزانه از حاملان علم فقه ، مسائل مىپرسيدند و آنان را حكم قرار مىدادند و به اهل دين و اعمال صالح در بلاد خود روى مىآوردند تا از ايشان بركت خواهند . بسا براى جهاد در راه خدا و جانبازى در طريق حق و جنگ با اعداى اسلام كارهاى شگرف مىكردهاند . يكى از اين مجاهدين يوسف بن تاشفين و ديگرى عبد المؤمن بن على و فرزندان ايشان است . سپس يعقوب بن عبد الحق و فرزندان او . اينان را در اهتمام به علم و جهاد در راه خدا و بنا كردن مدارس و پىافكندن
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 101
مساهمون: ابن خلدون
ص١٠١