تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
برمىتافتند و مىگفتند : « آيا همهء خدايان را يك خدا قرار داده است و اين ، چيزى شگفت‌انگيز است . مهترانشان به راه افتادند و گفتند : برويد و بر پرستش خدايان خويش پايدارى ورزيد » . « 1 » رمز اين دورى و روى گردانيدن مشركان تنها اين بود كه كلمهء توحيد اين اصل را دربر دارد كه مىگويد : « گرامىترين شما در نزد خدا پرهيزكارترين شماست » ، نه طبقه و نه امتيازات .
نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وَ إِذْ هُمْ نَجْوى إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً .
ضمير « به » به « ما » برمىگردد كه در اين‌جا اسم موصول و به معناى شىء است . تفسير آيه بدين‌ترتيب است : پس از آن‌كه خداوند فرمود :
« وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً » ،
اكنون مىگويد : اى محمّد ! ما بهتر مىدانيم ، وقتى تو قرآن مىخوانى ، مشركان با دل‌هاى آگاه و گوش‌هاى شنوا به تو گوش فرانمىدهند ، بلكه با روح كينه و نفرت و دشمنى و تكبّر گوش مىدهند . آن‌گاه برخى به برخى ديگر و نيز به مردم مىگويند : محمّد صلّى اللّه عليه و إله جادوگر و جادو شده است كه جن لباس او را پوشيده و با زبان او با اين حكمت و رسايى سخن گفته است ، و گرنه امثال او كه يك فرد بىسواد است ، چگونه مىتواند اين اعجاز را بياورد ؟ به‌علاوه ، وى گنج طلا و نقره و نيز باغى از نخل و انگور ندارد . بدين‌ترتيب ، انديشهء طبقاتى موجب شده بود كه مشركان تصور كنند ، بايد تنها صاحب ثروت ، صاحب پست‌هاى حساس باشد ، خواه اين پست‌ها دينى باشد و خواه غيردينى : « گفتند : چرا اين قرآن بر مردى از بزرگ‌مردان آن دو قريه نازل نشده است ؟ » . « 2 » امّا برخوردارى از خرد ، صداقت و امانت ، چيزى بود كه اصلا مورد توجّه آنها نبود .
هامش
( 1 ) . ص ( 38 ) آيهء 5 . ( 2 ) . زخرف ( 43 ) آيهء 31 .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 86 | محمد جواد مغنية