چنين است ، شما هم بايد خدا را بپرستيد ، چنانكه آنچه بهجز خدا شما آن را مىخوانيد ، او را مىپرستد .
2 . معناى دوم و يا تفسير دوم كه رايجتر است ، از اين قرار است : اگر در آسمان و زمين ، جز خداوند ، خدايانى باشد ، اين خدايان راه نزاع و كشمكش با خدا را در پيش خواهند گرفت تا قدرت خود را نشان دهند و ترديدى نيست كه كشمكش رهبران به هرجومرج و تباهى مىانجامد . چنانكه خدا مىگويد : « اگر در آن دو بهجز خدا ، خدايانى وجود داشت ، هرآينه هردو ( آسمان و زمين ) تباه مىشدند » . « 1 »
سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً .
در اينباره ، در تفسير آيهء 48 سورهء نساء ، جلد دوم به تفصيل سخن گفتيم . خداوند در اين آيه ، خود را از آنچه مشركان مىگويند مبنى بر اينكه او شريك و فرزند دارد ، پاك و منزّه دانسته است .
هرچيزى خدا را تسبيح مىگويد
تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ .
آرى ، هرچيزى خداى تعالى را به پاكى مىستايد و در آن ترديدى نيست و تسبيح هر چيزى با توجه به اختلاف ويژگىها و خصوصيات آن ، مختلف است . براى نمونه ، موجود خردمند با زبان گفتار خدا را تسبيح مىگويد و موجودى كه از خرد برخوردار نيست با زبان حال ، او را تسبيح مىگويد . به بيانى ديگر با دلالت وجود ، صورت و مستحكم بودنش بر وجود صورتدهندهء حكيم ، او را تسبيح مىگويد ، همانگونه كه نقاشى زيبا بر وجود و مهارت نقاش دلالت دارد و زبانحال در دلالت و نشان دادن به مراتب نيرومندتر و رساتر از زبان گفتار است ، زيرا گفتار نياز به دليل دارد ، امّا حال خود دليلى محسوب مىشود كه به آگاهى و يقين منجر مىشود . در تفسير آيهء چهاردهم سورهء رعد ، در اينباره قبلا سخن گفته شد .
هامش
( 1 ) . انبياء ( 21 ) آيهء 22 .