و يا بر باطل تصميم گرفته باشد .
ميان كسى كه عمدى دروغ بگويد و كسى كه بدون تأمّل و نگرش سخن بگويد هيچ تفاوتى وجود ندارد ؛ زيرا برطبق گمان و شبهه سخن گفتن ، از روى ناآگاهى سخن گفتن است . خداوند مىگويد : « گمان نمىتواند جاى حق را بگيرد » . نيز مىگويد : « جز از پى گمان نمىروند و جز به دروغ سخن نمىگويند » . « 1 » واژهء خراص به معناى دروغ بستن است و خدا آن را با گمان برابر دانسته است . از اين آيه مسائل زير را مىتوان استنباط كرد :
الف ) باطل بودن و حرمت تقليد بر كسى كه مىتواند احكام را از منابع آن استنباط كند ؛ زيرا وى علم خود را رها كرده و به علم ديگرى عمل نموده است . اين نظريه را شيعهء اماميه ، زيديه ، معتزله ، ابن حزم ، شيخ محمّد عبده ، شيخ شلتوت و ديگران پذيرفتهاند . ما دربارهء تقليد در تفسير آيهء 170 سورهء بقره ، جلد اوّل سخن گفتيم .
ب ) حرمت عمل برطبق قياس و استحسان و برون آوردن احكام الهى از اين دو .
قياس عبارت است از : ملحق كردن چيزى كه حكمش بيان نشده ، از لحاظ حكم ، به چيزى كه حكمش آشكارا بيان شده ، آنهم به اين دليل كه اين دو در علّت حكم اتحاد دارند . براى نمونه ، شارع تصريح مىكند كه جدّهء مادرى ارث مىبرد و دربارهء جدّهء پدرى سكوت اختيار مىكند ؛ ولى ، ما در ميراث ، اين جدّه را به اوّلى ملحق مىكنيم از باب قياس ؛ چراكه هردو جدّهاند .
استحسانى كه از ابو حنيفه نقل شده ، حكم به چيزى است كه مجتهد آن را نيكو شمرده و جز استحسان ، يعنى حدس و تخمين خودش هيچ دليلى نداشته باشد ( ابو اسحاق ابراهيم بن على بن يوسف فيروزآبادى ، اللمع فى اصول الفقه ، چاپ 1939 ، ص 65 ) . صاحب اين كتاب براى استحسان چنين مثال زده است : كسى مىگويد : اگر چنين كردم ، من يهودى هستم . اين گوينده گناه مىكند و از باب
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 117 .