گمراهتر از چهارپايان
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا .
خداوند فرمود : « أكثرهم » ، زيرا برخى از آنان در آغاز دشمنى كردند و آنگاه از گمراهىشان بازگشتند و هدايت يافتند و از حق اطاعت كردند و از عهدهء آزمايش الهى به خوبى برآمدند . خداوند نيروى شنيدن و انديشه را از كسانى كه بر كفر و گمراهى پافشارى نمودند ، نفى كرده است ؛ زيرا آنان از نيروى شنوايى و انديشهء خود بهره نگرفتند و هرچيزى كه بهرهاى نداشته باشد بسان معدوم است و خدا اينگونه افراد را به چارپايان تشبيه كرده ، زيرا آنان دربارهء دلايل و براهين نمىانديشند و از حكمت و اندرزها ، اندرز نمىگيرند و حتى اينان از چارپايان هم گمراهترند ؛ زيرا چارپايان برحسب فطرت و ويژگىهاى خود ، كاملا وظايفشان را انجام مىدهند و از صاحبشان فرمان مىبرند و سود و زيانشان را تشخيص مىدهند ، درحالىكه گمراهان وظايفشان را انجام نمىدهند و از آفريدگار خود فرمان نمىبرند و نه از عذاب او پروا دارند و نه براى پاداش او كار مىكنند . بالاتر از همهء اينها اينكه چارپايان به همجنس و غير همجنس خودش زيان نمىرسانند ، بلكه از طريق دادن سوارى ، شير و پشم خود به مردم سود مىرسانند . امّا تبهكاران و گمراهان ، شرّ و و بال جامعهء خود و عامل دردها و بلاها و منبع عقبافتادگى آن مىباشند .
شايسته است بدين نكته اشاره كنيم كه خصوصيت فوق الذكر ، تنها به مشركان و كافران به خدا اختصاص ندارد ؛ زيرا هركس كه با وجود دليل ، حق را انكار كند ، از چارپايان گمراهتر است ، خواه آن را از روى دشمنى و زورگويى انكار كرده باشد و خواه از روى سهلانگارى و كوتاهى در جستجوى دلايل و منابع حق .