تفسير
خداوند در اين آيات گوشهاى از نعمتهايى را كه بر بندگانش ارزانى داشته و نشانگر وجود و عظمت او مىباشند ، بيان كرده است . او ما را به اين نعمتها توجه داده ، تا به او ايمان بياوريم و مخلصانه عبادتش كنيم . تفصيل اين نعمتها از قرار زير است :
1 .
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ .
« ظلّ » به معناى سايه و جمع آن « ظلال » است .
خداوند مىفرمايد :
« يتفيّأ ظلاله ؛ سايههاشان را مىافكنند » . « 1 » برخى گفتهاند : واژهء « ظلّ » از « فئ » گستردهتر است ؛ زيرا گفته مىشود : ظلّ الجنّة و گفته نمىشود : فئ الجنّة . در هرحال ، هدف از اين آيه ، يادآورى نعمت سايه است كه انسان در آن مىآسايد و از آن لذّت مىبرد و اينكه قبض و بسط آن در دست خداست .
وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً .
اگر خدا مىخواست زمين را ساكن قرار مىداد و با سكون آن ، سايه هم در يكجا ساكن مىشد و در يك حالت ثابت مىماند ، زيرا سايه ذاتا استقلال ندارد و اصولا نامش مفهوم آن را بيان مىكند و پيرو صاحب خود مىباشد : اگر او برخاست ، برمىخيزد و اگر آرام گرفت آرام مىگيرد .
ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا .
اگر خورشيد نمىبود ، در زمين سايه وجود نداشت . بنابراين ، وجود خورشيد دليل بر وجود سايه است ، چنانكه علت بر معلول دلالت مىكند .
ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً .
خداوند سايه را آهستهآهسته مىگسترد و به همين ترتيب و بر وفق حركت زمين ، آن را از بين مىبرد . سايه و گسترش آن بهرغم اينكه مستقيما به زمين ارتباط دارد ، به خدا نسبت داده شده است ، زيرا چنانكه قبلا
هامش
( 1 ) . نحل ( 16 ) آيهء 48 .