را صحيح نمىدانيم . بهعلاوه ، پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نياز به اين ندارد كه كسى به او دستور كند ، زيرا او از تمام مردم داناتر و برتر است . چگونه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله درباره همسرش مشكوك شود ، درحالىكه مىداند ، او در پيشگاه خدا بزرگتر از آن است كه زناكارى را همخوابهء او قرار دهد ؟ و اگر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله دربارهء عايشه شك مىكرد ، هرآينه مصداق اين سخن خدا قرار مىگرفت « چرا هنگامى كه آن بهتان را شنيديد مردان و زنان مؤمن به خود گمان نيك نبردند و نگفتند كه اين تهمتى آشكار است ؟ » . هرگز چنين نيست ؛ زيرا حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله دربارهء عايشه مشكوك نشد و هركس كه اين شك را به او نسبت دهد ، تهمتى بس بزرگ به او زده است .
بهعلاوه ، در اين مورد ، روايت ديگرى است كه مىگويد : امام عليه السّلام به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله گفت : كفشت از آلودگى پاكيزه است ، تا چه رسد به همسرت ؛ و پيامبر صلّى اللّه عليه و إله سخت از اين سخن امام خرسند شد . اسماعيل حقى در تفسيرش روح البيان مىگويد : پيامبر صلّى اللّه عليه و إله دربارهء مسئلهء عايشه با على عليه السّلام مشورت كرد . امام گفت : اى پيامبر خدا ! او از اين تهمت پاك و مبرّاست و اين مبرّا بودنش را از چيزى گرفته است كه با شما اتفاق افتاد و آن از اين قرار است : يك روز پشت سر شما نماز مىخوانديم و تو با جفت كفشهايت نماز خواندى . آنگاه يكى از اين دو را از پايت بيرون آوردى و ما پرسيديم : آيا اين كار يك سنت بر ماست ؟ تو گفتى : خير ، زيرا جبرئيل به من گفت : در آن كفشت نجاستى است .
وقتى در كفشت نجاستى نباشد ، چگونه در خانوادهات باشد ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و إله از اين سخن خوشحال شد . البتّه ، من اين روايت را نه از باب اينكه قبولش دارم نقل كردم ، بلكه از اين جهت كه از طريق آن ، با روايت « سفارش طلاق » مخالفت كنم ، آن را نقل كردم .
تفسير
إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ .
كسانى كه عايشه را به خيانت متهم كردند ، گروهى بودند كه به دروغ وانمود مىكردند بر كيش